زهرا
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد
وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
مهين دواتگر
ديدي آخرش "پادشه فصلها پائيز" شد!؟
مگه بهار شاعره كه معيار شده واسه شاعري پائيز؟
اول و آخر شاعرا خود پائيزه ... ساز او باران، سرودش باد...
هادی آبیار
سلام ...
امین جان ببخشید بد قولی کردم ...
از جابر احمدی معذرت خواهی می کنم ...2 تا تصادف بدی کردم که نتونستم به قولم وفا کنم ... یکی از یکی بد تر ...
انشاالله جبران کنم .
آرش
اه.... امین همونجائیه که با هم رفتیم... این عکسو کنار من بودی گرفتی....یادش به خیر...چه با حال شده.
امین
خونه ی مادر بزرگه هزارتا قصه داره / خونه ی مادر بزرگه شادی و خنده داره .... . خیلی قشنگه . ای ول
گل روز
با طراوت با نشاط مثل روياست، اي كاش زندگي به همين سادگي بود.
مثل رنگهاي با نشاط اين عكس.
چه لذت بخش صبح زود از خواب بلند بشويم در كنار پنجرهاش تمام اين اطراف را نگاه كني و يك ليوان چاي يا قهوه داغ بخوري.
واقعا قشنگه، قشنگ.
زهرا
سلام. واقعا شاعرانه ست. من هم تازه كار عكاسي و وبلاگ رو شروع كردم. خوشحال ميشم بيايد و در مورد كارهام راهنماييم كنيد
M.G
زيبا و باطراوتِ مثل روح خودت؛ دوست عزيز...
با ديدن اين عكس روحم شاد شد...
مرحبا
خدايا شكرت
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد
وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
مگه بهار شاعره كه معيار شده واسه شاعري پائيز؟
اول و آخر شاعرا خود پائيزه ... ساز او باران، سرودش باد...
امین جان ببخشید بد قولی کردم ...
از جابر احمدی معذرت خواهی می کنم ...2 تا تصادف بدی کردم که نتونستم به قولم وفا کنم ... یکی از یکی بد تر ...
انشاالله جبران کنم .
مثل رنگهاي با نشاط اين عكس.
چه لذت بخش صبح زود از خواب بلند بشويم در كنار پنجرهاش تمام اين اطراف را نگاه كني و يك ليوان چاي يا قهوه داغ بخوري.
واقعا قشنگه، قشنگ.
با ديدن اين عكس روحم شاد شد...
مرحبا
خدايا شكرت
حرف نداره