۲۶ آبان ۱۳۸۶امرار معاش
در مناطق نفت خيز جنوب بين انسانهايي كه زندگي مي‌كنند و تاسيسات نفتي، چاههاي حفاري شده و ايستگاههاي تقويت فشار  گاز هيچ صميميتي وجود ندارد .
غلامرضا قاسمي ( عكاس و خبر نگار ) شهرستان مرند     مناطق زر خيز جنوب بدبختي و فلاكت براي مردمانش دارد و امكانات و خوشبختي براي پايتخت نشينان خوش نشين !
فيلم مستندي ديدم كه در مسجد سليمان يك خانولده 7 نفري در يك اتاق زندگي مي كردند آنهم بدون ابتدايي ترين امكانات در كنار چاههاي نفتي... و درقسمت ديگري از فيلم خانه اي در تهران را نشان مي داد با 500 متر زير بنا كه فقط سه نفر در آن زندگي مي كردند با امكانت رويايي و...
از قديم گفته اند چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است .
حال از نور اين چراغ ( نفت ) چقدر بر خوزستان مي تابد ؟!
عادل     سلام
هرکه را بهر کاری ساختن
قرارنیست که همه آدما دکتر و مهندس و ........بشن باید کسی هم باشه که این پلاستیک ها رو جمع کنه
korosh kabir     از ماست كه بر ماست . يادامه مي گفتند يزديها از اصفهانيها ماليات سنگ اهني كه از معدن چادر ملو بود مي گرفتند و با توسل به اين حذبه اب زاينده رود را به يزد اوردن .

ما خورمان بايد بخوايم و حق استان خوزستان را بگيريم .
البته نه با قوم گرايي و فتنه انگيزي بلكه با تدبير
علي     عجبا لحلم الله ........... ( چه صبري خدا دارد ........)
خسروبیگی     حتما این عکس مال زمانیه که احمدی نژاد نفت رو سر سفره مردم نیاورده بوده!
aziz     واقعا شرم اور است......
رضا     آري اين صحنه‌ها در خوزستان يك چيز عادي است اكثر مناطق اهواز آبادان و خرمشهر ديدن اين صحنه‌ها عادي است. طلاي سياه از زير پايشان در تهران و اصفهان و قم وشيراز تبديل به برج و اتومبيل‌هاي گران مي‌شود. طلاي كثيف پيشكش خوزستاني‌ها. تعجب بعضي از هموطنان از ديدن اين عكس هم جالب است در حالي كه در خوزستان اين بخشي از يك زندگي است. دوستان شايد ندانند كه با وجود اينكه روزي حداقل صد تانكر گاز مايع از آبادان به ديگر مناطق كشور مي‌رود مردم آبادان و خرمشهر از گاز لوله‌كشي بي بهره‌اندو بهتر است عكاس محترم يك بار در اوج سرما و گرما مردم اين دو شهر را سيلندر به كول شكار كند آن‌هم در چشم‌اندازي از آن پالايشگاه عظيم. آب اين چند شهر را هم بهتر است يك بار شده مزه كنيد تا قدردان شكيبايي اين مردم باشيم. از مسئولان دولت از رئيس جمهور گرفته تا پايين و بالا خواهشمندم جز ايام زمستان و نوروز در گرماي جانفرسا به اين دو شهر تشريف بياورند تا در هنگام قطعي برق چند ساعته برق هسته‌اي را به برق شهر وصل كنند. البته چه نيك است كه با اهل و عيال بيايند. هم مردم آبادان و هم گرماي آن واقعا مهمان نوازند.
hadi abyar     سلام ...
ایول به این عکس ...
من هم همچین پروژه ای دارم کار می کنم ...
هادی جعفرزاده     اون کسایی که فریاد میزنن آی ما نفت داریم .........آی همه خوزستانی ها پولشون از پارو بالا میره...........آی ..................
اینجا رو نگاه کنن
آره این خوزستانه
این همون مناطق نفت خیزن که یه کشور که نه بلکه به همت مسوولین کشور های همسایه (البته دوست و برادر رو یادم رفت بگم!!!!!) رو نون میده و سیر میکنه و برای اونها تراکتور و غذا تهیه میشه اون وقت خودون؟؟؟؟؟؟؟؟
gholamreza masoudi     سلام .میدانم که دلت در ارزوی زندگئ بهتر برای مردم دیارت می طپد اما در این میان گریزی برای من و تو نیست ما ملزم به انجام وظیفه ایم و چه زیبا این وظئفه را انجام می دهی همیشه دعایت کرده ام واین بار هم به تو افتخار میکنم چون میدانم که میدانی واز دانائیت استفاده می کنی.
آرش سیف زاده     امین جان عکست گویا و زیبا بود....موفق باشی.
آریان     واقعا خسته نباشی. مرسی از زحمتات و عکس های زیبات. تو فوق العاده ای پسر
یک دوست خوب     سلام
عکس جالبی است، زنی که در جستجوی انسانیت زباله های زندگی شهری را می کاود ودراین گذار شاید خوش اقبال باشد به قدر ارزنی انسانیت بیابد و شکم فرزندانش را با حاصل بازیافت پسماندها
سیر کند.
...و روزگار اوچنین میگذرد درانتظار روزی که او بیابد و نان را قسمت کند.
سمیه سهیلی     بابا عکاس مستند
mary     a picture of the truth. excellent
جليل جعفری     نقطه پرگار دايره قسمت!
آن بالا سه پيشنهاد به من شد.

اول گفتند: در جردن تهران به دنيا می‌آیی و آب در دلت تكان نمی‌خورد. همه چيزت روبراه است. منتهی بچه‌ات در سن دو سالگی در استخر حياط درندشت خانه‌ات غرق می‌شود.

گفتم: حرفش را هم نزنيد چون تحملش را ندارم.

بعد گفتند: بيا و برو جزاير قناری برای خودت حال كن. آب و هوای عالی، ويلا با تمام امكانات و تجهيزات و ... خلاصه بدون كم و كسر. اما خودت يك روز ناغافل خوراك كوسه می‌شوي و همه چيز تمام.

گفتم: پس بچه‌هايم چه؟ نه! نه! نه!

گفتند: پس برو در مناطق نفتخيز جنوب و بين انسانها و تاسيسات نفتی زندگی كن اما يادت باشد ميان تو و چاه‌های حفاری شده و ايستگاههای تقويت فشار گاز هيچ صميميتي وجود ندارد.

قبول كردم. حالا اين من هستم كه در عوض با زباله‌های شهر دوستی به هم زده‌ام و يك وقت‌هایی زير لبی برایشان زمزمه می‌گيرم. اسمم را گذاشته‌اند " شاعر زباله‌ها ". بچه‌هايم ـ هر شش‌تايشان ـ هميشه خدا گرسنه‌اند و سر و لباس درستی ندارند. شوهرم كه خيلی دوست داشت در دبی زندگی كند دو سال پيش برای هميشه رفت بالا. من اما راضی‌ام چون می‌دانم وضع می‌توانست از اين بدتر باشد. شوهرم كه نمی‌دانست، رفت. بايد اين مساله را يك جوری به بچه‌هايم حالی كنم كه يك وقت آنها هم نروند.
سمیرا     سلام...این بار دوربینت چقدر عریان فقر را به تصویر کشیده است