زهرا
درب تقدير من اين پاييز سرد
آفتاب عمر من در زير ابر
من همان گنجشک محنت ديده ام
کز تمام آشنايان بيوفائی ديده ام
سقف من, اين آسمان آبی است
فرش من هم اين زمين خاکی است
بالش نرمم بجز سنگی نبود
زندگی با ما سر ياری نبود
بخت بد هر جا که رفتم جای گل
خار تيزی دست من را زد خراش
ای خدا نازک دل من را چرا
با نگاه مست او دادی تراش
تشنه بود, سيبی به روی شاخه ديد
او کمان برداشت و من را نديد
خواست سيب و از درختم برکند
سنگ را زد بال من در هم کشيد
خون گرمی لرزش تن را ربود
سردی و آن رخوت من را زدود
لحظه ای آن روز سرد از ياد رفت
درد بال زخم, من را داد تفت
زخم بود, اما يه زخم ديدنی
درد بود, اما به تن پوشيدنی
حال از آن اسطوره تير و کمان
از همان درد به تن پر کرده جان
تکه زخمی يادگاری مانده است
او برايم شعر تلخی خوانده است
مریم جویدراوی
ای ول دمت گرم این قدر عکست قشنگ بود که نشد براش مطلب ننویسم همیشه عکساتو فقط چک می کردم ولی امروز می خواستم بگم پاییز هزار رنگ فصل زندگی دوباره است
اسفندیاری
سلام
آقا امین شما که نه اما ما به روزیم.
بیای خوشحال میشیم
masoud
با درود به تو و سپاس از عكسهاي زيبايي كه ميگيري!
منتظر پست های جدیدت هستم!پیروز و تندرست و سربلند باشی همچون همیشه!
شهرزاد
از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
پاییز ای مسافر خک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار
___________________ فروغ فرخزاد
حداقل با اين عكس ميشه چيزهاي ديگه اي رو هم فهميد.... مرسي از اينكه ما به ما اجازه ميديد از پنجره ي زيباي نگاهتان دنياي قشنگتري رو هم ببينيم.....
اسفندیاری
سلام
کلی با عکست حال کردم رنگاش واقعا از جنس پاییزه.
شاید اون بک گراندش که مبهمه به قشنگیش اضافه کرده تا بیشتر این رنگا به چشم بیاد.
راستی لینکت کردم با اجازه.تازه کاریم پیش ما بیا
آفتاب عمر من در زير ابر
من همان گنجشک محنت ديده ام
کز تمام آشنايان بيوفائی ديده ام
سقف من, اين آسمان آبی است
فرش من هم اين زمين خاکی است
بالش نرمم بجز سنگی نبود
زندگی با ما سر ياری نبود
بخت بد هر جا که رفتم جای گل
خار تيزی دست من را زد خراش
ای خدا نازک دل من را چرا
با نگاه مست او دادی تراش
تشنه بود, سيبی به روی شاخه ديد
او کمان برداشت و من را نديد
خواست سيب و از درختم برکند
سنگ را زد بال من در هم کشيد
خون گرمی لرزش تن را ربود
سردی و آن رخوت من را زدود
لحظه ای آن روز سرد از ياد رفت
درد بال زخم, من را داد تفت
زخم بود, اما يه زخم ديدنی
درد بود, اما به تن پوشيدنی
حال از آن اسطوره تير و کمان
از همان درد به تن پر کرده جان
تکه زخمی يادگاری مانده است
او برايم شعر تلخی خوانده است
آقا امین شما که نه اما ما به روزیم.
بیای خوشحال میشیم
منتظر پست های جدیدت هستم!پیروز و تندرست و سربلند باشی همچون همیشه!
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
پاییز ای مسافر خک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار
___________________ فروغ فرخزاد
حداقل با اين عكس ميشه چيزهاي ديگه اي رو هم فهميد.... مرسي از اينكه ما به ما اجازه ميديد از پنجره ي زيباي نگاهتان دنياي قشنگتري رو هم ببينيم.....
کلی با عکست حال کردم رنگاش واقعا از جنس پاییزه.
شاید اون بک گراندش که مبهمه به قشنگیش اضافه کرده تا بیشتر این رنگا به چشم بیاد.
راستی لینکت کردم با اجازه.تازه کاریم پیش ما بیا