مجتبی گهستونی     با سلام. همیشه عکس هایت زیباست. به امید روزی که عکس هایت را در گالری های معتبر مشاهده کنیم . اما ای کاش در خبرگزاری ایسنا یک بخش هم به عکس های غیر خبری خود اختصاص می دادی.
عکس ها و خبرها     سلام
عکس زیبایی است. موفق باشید. بدرود.
دارا     بازم زیباست ، همین !!!!
مريم مجد     سلام و خسته نباشيد!
خواستم بگم،متاسفانه كسي بخاطر شباهت فاميلي يا هر چي ديگر،با فاميلي مجد براي دوستان عكاس كامنت ميگذاردظاهرا كامنتهاي مسخره اي از جانب اين فرد گذاشته شده،كه اصلا منطقي نيست!در نتيجه به پيشنهاد دوستان عكاس مبني بر اين مساله،خواستم به دوستان اعلام كنم كه اين فرد،بنده نيستم!!!و سوء تفاهم پيش آمده را اعلام كنم.
اميدوارم اين آقا يا خانم!حداقل اسم كوچكشان را بنويسند تا سوء تفاهمي پيش نياد!
آریان     من معنی اون سنگ و لوله رو که کلی از فضای عکس رو اشغال کرده و ارتباطش با آزادی رو نفهمیدم. ولی شکار لحظه های خوبی داشتی
هادي جعفرزاده     پرید از جان پناهش مرغک معصوم.

درین معصوم شهر شوم.

پرید، اما کجا باید فرود آید؟

نشست آنجا که برجی بود خورده بآسمان پیوند.

در آن مردی، دو چشمش چون دو کاسه ی زهر.

به دست اندرش رودی بود، و با رودش سرودی چند.

خوش آمد گفت درد آلود و با گرمی

به چشمش قطره های اشک نیز از درد می گفتند.

ولی زود از لبش جوشید با لبخند ها، تزویر،

تفو بر آن لب و لبخند!


پرید، اما دگر آیا کجا باید فرود آید؟


نشست آنجا که مرغی بود غمگین بر درختی لخت.

سری در زیر بال و جلوه ای شوریده رنگ، اما،

چه داند تنگدل مرغک؟

عقابی پیر شاید بود و در خاطر خیال دیگری می پخت.

پرید آنجا، نشست اینجا، ولی هر جا که می گردد،

غبار و آتش و دود است.

نگفتندش کجا باید فرود آید.

همه درهای قصر قصه های شاد مسدود است.

دلش می ترکد از شکوای آن گوهر که دارد چون صدف با خویش.

دلش می ترکد از این تنگنای شوم بی پر تشویش.



چه گوید؛ با که گوید، آه،

کز آن پرواز بی حاصل درین ویرانه مسموم،

-چو دوزخ شش جهت را چهار عنصر آتش و آتش-

همه پرهای پاکش سوخت.

کجا باید فرود آید، پریشان مرغک معصوم؟




(بخشی از شعر پرنده ای در دوزخ م. امید {مهدی اخوان ثالث})
عباس علیزاده     سلام امین جان. بسیار عالیست. آقا گاهی یه سری هم به ما بزنین.
میلاد     سلام امین جان . عالیست . دید فوق العاده ای داری شکی درش نیست
سمیرا     رهایم کن از این زندان تنهایی