۰۷ اسفند ۱۳۸۴

شهر من، دزفول

marmary [ ۰۹ دى ۱۳۸۶ ]

از هدیه زیباتون تشكر می كنم


سجاد [ ۰۲ اسفند ۱۳۸۵ ]

ok


Ahmad halabisaz [ ۱۰ اسفند ۱۳۸۴ ]

Tarjih midam dige azaksat tarif nakonam.. ehtiaji be in kar nist..


Sheila Webber [ ۰۹ اسفند ۱۳۸۴ ]

Very beautiful
Sheila


saatsaz1 [ ۰۸ اسفند ۱۳۸۴ ]

yad bad an roozgaran yad bad.yade zamane bachegi.vaghti .kochik boodim miraftim ali kalle


sunshine [ ۰۸ اسفند ۱۳۸۴ ]

very beatiful sun set.nice shot


pic [ ۰۸ اسفند ۱۳۸۴ ]

عکس بسیار قشنگی است تصویری دلنشین از غروب ارائه داده ای ، ترکیب زیبای رنگها در ٍاسمان و انعکاس نورها در آب بسیار جالب و جذاب است . این عکس مثل همیشه نشانگر هنر و خلاقیت توست خسته نباشی .
به امید موفقیت روزافزون جنابعالی.


galaxy [ ۰۷ اسفند ۱۳۸۴ ]

It is really nice. I enjoyed this professional photo. Keep up :)


abi [ ۰۷ اسفند ۱۳۸۴ ]

memorable nights, wonderful and well done


Soli [ ۰۷ اسفند ۱۳۸۴ ]

Amazing View, I really like it


Mary [ ۰۷ اسفند ۱۳۸۴ ]

No description, Full of memory
Well-done


Flower [ ۰۷ اسفند ۱۳۸۴ ]

I really enjoyed it. Wish you success forever


Paul [ ۰۷ اسفند ۱۳۸۴ ]

Lovely, Fantastic, really wonderful.


a friend [ ۰۷ اسفند ۱۳۸۴ ]

Wowwwwwwwwww, Amazing, really beautiful one. I can't describe.
Good luck my friend


امیر [ ۰۷ اسفند ۱۳۸۴ ]

شهر من
این كلام شاید بارها در طول در شبانه روز در فكر و زبان من جاری می شود و غروبی به مثال غروب این عكس در روح خسته من خانه می گزیند.
آری شهر من هم افقهای قشنگی به قشنگی شبهای شهر تو دارد.
شهری در بین دو كوه همچون فرزندی در آغوش مادر.
به هر گوشه اش كه بنگری كوه است اما بهار نیمه گرم ، تابستان نه چندان داغ و پاییز خزانش و زمستان سرد سردش را بسیار دوست می دارم.
غروب شبهای شهرم مرا به یاد غروب عزیزترین و بهترین دوست دوران كودكی ،نوجوانی و جوانیم می اندازد.
آری مادر .شاید در نوشته چهار كلمه در كنار هم چیده شده باشد اما آنقدر مهربانانه این حرفها در كنار هم چیده می شود كه در نبودش هم گرمای وجود و محبتش را تا عمق وجودم حس می كنم.
ساكت و در خود فر رفته ای مثل غروب این عكس.
شاید تو هم به زیبایی غروب علاقه داری آنگونه كه من می پرستمش چون مرا به یاد عزیزترینم می اندازد.
شاید كه آن غروبها كه با او در زیر سقف نه چندان مجلل خود آرامشی بس گران داشتم قابل تكرار نباشد اما همیشه غروبها را با یاد مادرم به صبح و صبح را با یاد او به غروب دیگر پیوند می دهم.
زیاد نوشتم ، اگر هم غمگینت كردم مرا ببخش.


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2671018