۲۵ آذر ۱۳۹۱

ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺕ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺗﺶ

ﻫﯽ ﺁﻣﺪﻡ ﻭﺑﺮﺍﯾﺖ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻡ،ﮐﻪ ﺑﯿﺎﯾﯽ، ﻧﯿﺎﻣدی

ﺷﻌﻠﻪ ﯼ ﺷﻤﻊﻫﺎ ﮔﺮﮔﺮﻓﺖ ﻭﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﮐﺸﯿﺪ ﻣﺭﺍﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﮐﺸﯿﺪ

ﻣﻦ ﺑﺎﺩﻝ ﻭﺟﺎﻥ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﺂﯾﻢ،ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ،

ﺩﺭﺩﻟﻢ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﻢ

تا ﺩﻟﻢ ﺑﻪ ﺷﺎﯾﺪﺭﻭﺯﯼ ﺁﻣﺪﻧﺖ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﻮﺩ

sevda [ ۱۹ آبان ۱۳۹۳ ]

من اشک ریختم و تحسینتون کردم بابت هنرمندی و هماهنگی عکس و نثر


oooldoooz [ ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۳ ]

نمیدانی
چقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر غمت را می فهمم
نمی دانی


.... [ ۲۳ شهريور ۱۳۹۲ ]

چقدر غم دارد این عکس ها!


حسن سیاحی [ ۲۸ خرداد ۱۳۹۲ ]

با سلام وتحیت .ابداع وخلقت با موضوع متناسبه


Bella [ ۲۵ خرداد ۱۳۹۲ ]

Hey, you're the goto eerxpt. Thanks for hanging out here.


Caiden [ ۲۵ خرداد ۱۳۹۲ ]

I apprecaite you taking to time to contribute That's very helpful.


Sewana [ ۲۵ خرداد ۱۳۹۲ ]

That's ralely thinking of the highest order


Happy [ ۲۵ خرداد ۱۳۹۲ ]

You've irmepsesd us all with that posting!


maryamii [ ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ ]

salaaaaaam
kash dar moredesh tozih nemidadi,fk mikonam arzesh aks kam mishe!albate nazaret mohtarame vali mohem nist vali duste aziz nazare man ham mohtarameh va ham mohem.


سارا [ ۲۹ دى ۱۳۹۱ ]

سلام. عکس خوبی بود. مرسی


شکلات تلخ [ ۰۸ دى ۱۳۹۱ ]

چه عــبور خوبی
اما شمع ها خیلی معلوم نیست
با متنی که نوشتید کاملتر شده
خوب باشید
:)


مجید عبدالخانی [ ۰۲ دى ۱۳۹۱ ]

از اون آتیش و قابلمه به نظر می رسه شیر بلال می فروشند البته از اون چوب نیم سوخته دست مرده و نبودن شیر بلالها مشخصه که تازه آتیش به پا کردن. از انتظار عکاسم پیداست که خودش اولین مشتریش بوده.


... [ ۲۸ آذر ۱۳۹۱ ]

چه عکس شلوغ پلوغی!


فاطمه ابوالفارسی [ ۲۷ آذر ۱۳۹۱ ]

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ...


غلامرضا مسعودی [ ۲۷ آذر ۱۳۹۱ ]

با سلام-برداشتی ذهنی و البته تامل برانگیز و در پی گذر زمان و تبات مکان- امین جان ایده خوبی است اما کمی شلوغ شده و تعداد پاها و تکرار انها به عکس ضربه زده و قسمت پایین عکس را از کنترل خارج کرده اما انتخاب کادر -ان پیر زن و مرد ونگاههایشان -و کودکان در کوچه به زیبایی و فریبندگی عکس افزوده -موفق باشی


عامری [ ۲۵ آذر ۱۳۹۱ ]

شمعهای روشن کنار خانه‌ات را
وزش باد پاییزی
خاموش خواهد کرد.
مادرم
اما این شمع روشن دل تو است
که سالهاست
باد خزان را به فغان نشانده


معصومه [ ۲۵ آذر ۱۳۹۱ ]

من نیز باور دارم که کسی میاید.کسی که حرفی برای گفتن داردو نوید بهار را می دهد


mariya [ ۲۵ آذر ۱۳۹۱ ]

its very nice


maryam [ ۲۵ آذر ۱۳۹۱ ]

a different photo, a different view, needs a different way of seeing it. I am trying to train my eyes to get the message from this shot.


محمد [ ۲۵ آذر ۱۳۹۱ ]

ما به داغ عشق بازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند


امین افشار [ ۲۵ آذر ۱۳۹۱ ]

سپاس از این ثبت.
یک ثبت زیبا و فوق العاده و البته دلنشین...
ممنون از نگاهتان


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
1979081