چرا همگان را نبخشم 

چرا از خاطر نبرم زخم ها را

من که فراموش خواهم کرد

نشانی خانه ام

چهره کودکم

و تلفظ نامم را از دهانت

و شعله که برباد خواهد رفت

"شمس لنگرودی" 


سید منصور معصومی سنگتراشانی [ ۱۸ مهر ۱۳۹۲ ]

سلام جناب نظری عزیز از عکسهایی که در وبلاگ ودر سایت عکاسی بوده دیدن کردم با توجه به شناختم از شما بسیار لذت بردم امروز بعد از ظهر پنجشنه هست خدا می داند خستگی هفتگی از تنم در رفته مثل همیشه نگاه تیز بینانه تو وکادر بندی بسیار قوی وکمپوزسیوم قابل تحسین در اکثر عکسهایت ومکمل آن انتخاب شعر مناسب در ذیل عکسها هرکس را مجذوب خود می کند گر جه اکثر عکسها مستند اجتماعی می باشند ولی دقت بالاوحس ونگاه دقیق شما باعث شده تا آدم حس کند عکاس ان را کارگردانی و وبا دستهایش چیده مان کرده با دوستی به هنرمندی چون شما افتخار می کنم. سید منصورز معصومی سنگتراشانی
------
سپاس فراوان دوست عزیز، متشکرم از لطف شما


غزل [ ۲۲ آذر ۱۳۹۱ ]

این آدم هایی ک می روند، این آدم هایی ک روبان مشکی می نشیند گوشه ی عکس شان، کاش پدر نباشند. کاش پدر نباشند ...


افسانه [ ۱۹ مهر ۱۳۹۱ ]

دل تنگی حس عجیبی است که گاهی تو را به یادم می آورد. (مرگ)
گاهی یعنی هیچ وقت
گاهی یعنی همیشه


نگاه من [ ۱۸ مهر ۱۳۹۱ ]

چگونه بگویم وقتی که روزی کرکره زندگی ما همچون کرکره این مغازه پایین خواهد امد وشاید فقط عکسی از ما ان هم برای مدتی کوتاه نشان از ما داشته باشد و بعدش میگویند این مغازه اجاره داده میشود
نفر بعدی که خواهد بود من یا تو!!!
دوستدار شما "نگاه" کرکره زندگیتون هم همیشه بالا


فاطمه ابوالفارسی [ ۱۸ مهر ۱۳۹۱ ]

فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا
یا من تو را می‎کشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است

به اینکه انسان
کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است …


سهیلا [ ۱۶ مهر ۱۳۹۱ ]

کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود ، و آخرین سیاه پوش که مرا فراموش می سپارد چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم.


امین نیک اندیش [ ۱۵ مهر ۱۳۹۱ ]

یه جای شنیدم مرده کار خودشو میکنه و زنده هم کار خودشو ..... این برام سوال بود که چکار....؟

تا یجای ..... دیدم......


طاهره نبی اللهی [ ۱۵ مهر ۱۳۹۱ ]

زندگی عشق و دیگر هیچ


پدیده [ ۱۵ مهر ۱۳۹۱ ]

و این‌ اخر خطی هست که من برای عزیزانم نگران و غمگین خواهم شد اما برای خویش جشن میگیرم


هاجر [ ۱۵ مهر ۱۳۹۱ ]

سلام عکاسباشی!
آدم به اینجا که می رسه سکوت کنه بهتره!
بهتره کمی بیشتر فک کنم!‌مگه همینو نمیخاستی؟! ولی من نمیتونم هیچی نگم...خب اول صبحی اومدیم یه سری بزنیم دیدیم طرف مرده ... رفته بهشت انگار...اگر همین حوری گوشه تصویر هم نبود، که ما دق می کردیم با این غم سنگین عکسهای شما... والله پشت لبخندهایی هم که تو عکساتونه یه عالمه غمه! اصلن عکاسباشی ....هیچی... بفرمایید حلوا ...الفاااااااتحه...


ali [ ۱۵ مهر ۱۳۹۱ ]

عالی شده آقای نظری !


قاسم منصور آل کثیر [ ۱۵ مهر ۱۳۹۱ ]

نسل گذشتگان بر روی کرکره حجره های جدید. می روند...می رویم؟ می مانیم؟!!!...


مهناز میناوند [ ۱۵ مهر ۱۳۹۱ ]

آفرین و باز هم آفرین


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2002076