۱۵ آبان ۱۳۹۰

پیرمرد و زنبیل‌هایش

سمیه [ ۲۵ دى ۱۳۹۰ ]

عزیزم تو خارق العاده ای. آفرین. عکس هات عالی اند بهت افتخار می کنم


زهرا [ ۰۶ دى ۱۳۹۰ ]

اون گیوه هاش خیلی به دلم نشست!


فروغ کریمی [ ۰۴ آذر ۱۳۹۰ ]

بسیار عالی هستند. خلاق و ابتکاری بی‌نهایت چشمگیر. موفق باشید


مهران ک [ ۲۳ آبان ۱۳۹۰ ]

تصویر خود حکایت میکند از تفکر زیبایت . . . آفرین


پوریا موزرم نیا [ ۲۲ آبان ۱۳۹۰ ]

و همچنان عالی....


غزل [ ۲۱ آبان ۱۳۹۰ ]

آقا!/برای من هم زنبیل می دوزی..؟/یک دانه از این زنبیل بزرگ ها ../بزرگ باشد .. خیلی بزرگ ! آنقدر که من وُ دردهایم تویش جا شویم/آقا.. آقا ؟ برایم زنبیل می دوزی ؟


سعادت [ ۲۱ آبان ۱۳۹۰ ]

بخاطر این عکس قشنگت ، همه تعریفهای بالا حقته


حسین فرهادزاده [ ۲۰ آبان ۱۳۹۰ ]

http://weekend.doorbin.net/


علی هویسی [ ۱۹ آبان ۱۳۹۰ ]

درود بر استاد عزیز ،
عـــــجــــــب ترکیبی !!! ...
هرکسی با هر جهانبینی این عکس رو ببینه قطعا یه برداشت متفاوت خواهد داشت ، واین هنر شماست ... ماهم شیفته خودشما و هنر شماییم


زهرا [ ۱۸ آبان ۱۳۹۰ ]

درود_______________________چون همیشه آدم رو به فکر وا میداره و نگاه همیشگی توش موج میزنه،.....................خسته نباشند دستهایی که عمری میان تارو پود دنیا بافتن را زمزمه کردند..........هر کار میکنم اول و آخرش دلم درد می گیره... سکوتــــــــــــــــــــــــــــــ :(


شهابی [ ۱۸ آبان ۱۳۹۰ ]

باز هم دید متفاوت


غلامرضا مسعودی [ ۱۸ آبان ۱۳۹۰ ]

سلام بر امین عزیز-زندگی جاری ست در خیابان کوچه و بازار و در دل پیرمرد زنبیل فروش -در این دنیای شلوغ و حرص و طمع چه بی دغدغه کوک میزند و سلولهای زندگی اش را با رزق حلال سیراب می کند -دل از همه چیز ببری تازه میشی مثل پیرمرد امین پا برهنه و تهی از زیور دنیا -گاهی همین عکسها چقدر درس به من و تو میده که یادمون باشه از کجا اومدیم و چه میکنیم و اخر کجا میرویم - و زندگی برادرم به همین سادگیست می شود زیرجامه به تن داشت گیوه به پا کرد و بدون در بازکن برقی و سیستم حفاظتی و دکور ام دی اف روزیت را از دست خلق خدا بگیری و سر ارام بر بستر بگذاری- عکس از هندسه ساده -زیبا اما قدرتمندی برخورداراست عدم استفاده از رنگ باعث شده تا انتقال احساس به خوبی در سرتاسر عکس جاری شود و چشم به خوبی در گوشه و کنار عکس در حرکت است و اشکال قوی به تعداد زیاد در کنار هم نشانده شده است -کارت زیباست -دستت توانا و چشمانت همیشه بینا باد -درود


نیسی [ ۱۷ آبان ۱۳۹۰ ]

وقتی عناوین عکساتون رو می بینم یاد قیافه متفکرتون موقع انتخاب عنوان میفتم.
همون قدر که تو عکس گرفتن مهارت دارید تو انتخاب عنوانش هم دقت می کنید، البته این یکی عنوانش زیاد خاص نبود


هاجر [ ۱۷ آبان ۱۳۹۰ ]

سلام عکاس...
نمیدونم اینجا کجاست ولی منو یاد بازار کهنه ی دزفول انداخت. جایی که هروقت می رم اونجا از آدمایی که عزرائیل دست انداخته روی شونه هاشون انرژی می گیرم از اون پیرزنی که لیف می فروشه یا اون پیرمرده که بین تراشه های چوب گم شده . ی نمدزنی هم بود که نمیدونم هنوزم هستش یا نه . خیلی خوبه ...راسته ی پارچه فروشا... کار کردن بچه ها توی تابستون و اوقات فراغتشون ... مغازه های حصیر و سفالش .. . کوچه های تو در تو و نسبتن تاریک... آدماش... بچه ها... پیرا ... روستایی هایی که برای خرید اومدن و دست گذاشتن روی هر رنگی که به طبیعت نزدیک تره ... پارچه های سبز و قرمز جیغ... جاروهای دستی ... آهن پاره ها و سیخ و منقل و ....واااای دیگه خطرناک شد... عکس قشنگی است عکاس! البته اگر این سبد ها پر از انار بود خیلی خوبتر بود... جسارتن زده اید به سیاهی و سپیدی و تونولیته ی فی مابین!!! عکس قشنگی شده عکاس! کلن لهجه ی آدم رو دزفولی می کنه نا خود آگاه! بازار دزفوله یا همین دور و برهاست؟ فرقی نمی کنه البته ! این پاهای برهنه و کفش های کنده و ... پیرمرد ترک تعلق کرده این طرف و ... چه تعلق خاطری داره کمی اون طرف تر. داره زندگی رو می نوشه...!!! بنوش بابابزرگ! بنوش! گواری وجودت!


حسین ذبیح نیا [ ۱۶ آبان ۱۳۹۰ ]

سپاس خسته نباشی


آرون شید [ ۱۶ آبان ۱۳۹۰ ]

قشنگه... و یه دنیا حرف داره


زنجیری [ ۱۶ آبان ۱۳۹۰ ]

گیوه ها...


ایزدخواستی [ ۱۶ آبان ۱۳۹۰ ]

پیرمردهارو خیلی دوست دارم، خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی


مجید [ ۱۶ آبان ۱۳۹۰ ]

عمو زنبیل باف ؟.....بله /
زنبیل منو بافتی؟ .....بله /
پشت کوه انداختی؟....بله/
.........................
.............................
...........................


maryam [ ۱۶ آبان ۱۳۹۰ ]

so artictic, like it very much :)


غزاله [ ۱۶ آبان ۱۳۹۰ ]

مثل همیشه....
مرسی


حسین فرهادزاده [ ۱۵ آبان ۱۳۹۰ ]

بازم یه شاهکار دیگه از استاد


محمد [ ۱۵ آبان ۱۳۹۰ ]

تصویر جالبیه
،
ادیت به خوبی صورت گرفته


طاهره نبی اللهی [ ۱۵ آبان ۱۳۹۰ ]

سلام نظری عزیز، نگاهی که به محیط اجتماعی داری بی نظیره تبریک می گم هر سال که می گذره نه یک سال پیرتر بلکه به تکامل نزدیک تر می شی.با تقدیم احترام


الف [ ۱۵ آبان ۱۳۹۰ ]

حس زیبایی در این عکس وجود دارد که به سادگی قابل درک نیست و شاید لازم باشه ساعت ها خیره به این لحضه ناب نگاه کرد


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2453468