­وقتی که بادها

در برگهای درهم تو لانه می کنند

وقتی که بادها

گیسوی سبزفام تورا شانه می کنند

غوغایی ای درخت

"سیاوش کسرایی"


Terry [ ۱۲ آذر ۱۳۹۱ ]

Information is power and now I'm a !@#$ing dictoatr.


ققنوس [ ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ ]

خیلی وقت بود دلم تصویری میخواست که باهام

حرف بزنه درد های درونیم رو بگه اون دو تا برگ زرد

خیلی حرف دارن که از درخت سر سبز دور ماندن

مرسی از نگاه قشنگت من از شیراز هستم

و رشته نقاش خوندم ویاد یکی از تابلوهای دوران دانشجویی ام افتادم بازم ازت تشکر میکنم از وقتی بین من و نقاشی فاصله افتاده

افسرده شدم دقیقا مثل این برگهای زرد


m [ ۱۲ اسفند ۱۳۸۹ ]

اون سنگ ها، آسمان آبی خوشرنگ، برگ خوش پاییزی، و اون درخت تنها ولی سرپا هرکدوم به تنهایی زیبا هستن و چه خوبه که تو همه زیبایی ها رو یک جا نشون میدی


تنبل خان [ ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ ]


آسمانش را گرفته تنگ در آغوش/
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش./
باغ بی برگی،/
روز و شب تنهاست،/
با سکوت پاکِ غمناکش./
سازِ او باران، سرودش باد./
جامه اش شولای عریانی‌ست./
ورجز،اینش جامه ای باید ./
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد ./
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد ./
باغبان و رهگذران نیست ./
باغ نومیدان /
چشم در راه بهاری نیست/
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،/
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛/
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟/
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید ./
باغ بی برگی/
خنده اش خونیست اشک آمیز/
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن ./
پادشاه فصلها ، پائیز ./

مهدی اخوان ثالث


اسحاق آقایی [ ۲۳ دى ۱۳۸۹ ]

سلام و درود


الف [ ۲۲ دى ۱۳۸۹ ]

پاییز
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ/
باغ و باد و پچ پچ برگ چنار از دور/
پنجه های التماس هر درخت خشک/
آسمان و چشمه های فواره هایش کور/
عصر و از آهنگ غم سرشار/
باد و قیچی های ناپیدای او در کار/
هر فرو افتادن برگی پیام مرگ/
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ


علیرضا [ ۲۲ دى ۱۳۸۹ ]

دم تمام بچه های خوزستان گرم


... [ ۲۱ دى ۱۳۸۹ ]

دلگیرم از خزان این رابطه...


ضیا رضایی [ ۲۱ دى ۱۳۸۹ ]

ای درخت/ای درخت ریشه در زمین/ای زمین/ ای زمین سنگفرش شسته از غبار زندگی/ای زمین سخت لاشه های زرد برگ را نگا/ من به اعتبار آسمان نیلی ات/رفته رفته پیر میشوم/رفته رفته از رفاقت تو سیر می شوم/ رفته رفته می روم/در دلت اسیر می شوم/


امین منصوری [ ۲۱ دى ۱۳۸۹ ]

عاشق این تیپ عکسام. زیبا بود


77 [ ۲۱ دى ۱۳۸۹ ]

میخوام داستان این دو برگو براتون بگم؛
یکی بود . یکی نبود شایدم بود.
یک روز یک برگه افتاده بود اون پایین داشت آفتاب می‌خورد بعد یک برگه دیگه اوم کنارش گفت می‌خواد باهاش دوست بشه
برگه ترسید گفت نه خلاصه انکار از اون یکی و اصرار از این یکی تا اینکه کار بالا گرفت و رسید به جایی که نباید می‌رسید بعد باد پاییزی وزید و دو تا را با خودش برد.
شایدم یک رهگذر اومد و دو تا را له کرد...


علیاری [ ۲۱ دى ۱۳۸۹ ]

مبهوت عظمت برگ شدم یا درخت نمی دونم....خیلی پرمعناست....سایه های روی برگ ها....خودنمایی فروتنانه سنگ ها.....


مهرناز [ ۲۱ دى ۱۳۸۹ ]

برگها درهجوم پاییزند.... ..... این هماهنگی بین برگ وسنگ جقدر زیباست


امیر عبیداوی [ ۲۱ دى ۱۳۸۹ ]

غوغایی ای امین......
ممنون که به ما سر میزنی....!!


آرش [ ۲۱ دى ۱۳۸۹ ]

بسیار زیبا ... آفرین


ن ا ر س ی س [ ۲۰ دى ۱۳۸۹ ]

دهن آدم قفل میشه آقای نظری !
واسه من که این جوره زمان می بره بشه حسم رو ببرم تو قالب اندیشه و بعدش کلام !
هیچی به نظرم نمیاد بنویسم !
یه مدت لازم هست بشینم نیگا کنم به حسم و خودم و بعدش تازه جمع کنم دست و پا رو ببینم چی به ذهنم میاد !
آدم اصلا ً حیفش میاد بیاد یه چیزی بگه حس و ریتم و هارمونی اینجا رو به هم بریزه ...


نوید ریحانی [ ۲۰ دى ۱۳۸۹ ]

امین میام میزنمتا!!!


مهدی قنواتی [ ۲۰ دى ۱۳۸۹ ]

کم کم داری سبک عکاسی برای شعر رو از آن خودت میکنی ها....


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2478158