۱۴ مرداد ۱۳۸۹

آلیس در سرزمین عجایب

Aspen [ ۱۲ تير ۱۳۹۰ ]

Wham bam thank you, ma’am, my questions are answeerd!


علیاری [ ۰۵ آبان ۱۳۸۹ ]

چه لبخندقشنگ ومتواضعی.....لبخند دخترک بیننده رو از فضای اطرافش جدا می کنه.....


مروئه [ ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ]

این عکس رو با همین عنوان مطمئناً قبلاً دیده بودم
شک ندارم.
کجا!!!
یادم نمی یاد


رئوف [ ۰۶ شهريور ۱۳۸۹ ]

ای کاش عاشق ز معشوق خبر داشت


امین [ ۰۳ شهريور ۱۳۸۹ ]

مثل همه کارها و آثارهای قبلی نامبروانه


متین [ ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ ]

سلام,
خیلی قشنگه امین خان . مچکرم


شفق [ ۱۹ مرداد ۱۳۸۹ ]

چندان سرزمین عجیبی نیست وقتی درصد قابل توجهی از مردم در چنین خانه هایی زندگی میکنند
شاید. ما آلیس باشیم در سرزمین عجایب که غافلیم از حال اینها


مهناز میناوند [ ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ ]

سلام آقای نظری، آفریییینننننننننن. چقدر خوبه این عکس، چقدر تاثیر گذار. ممنون برای این ثبت و این عنوان بسیار بسیار عالی


حسین فرهادزاده [ ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ ]

امین جان فوق العادست . خیلی حرفا داره.
ما رو هم دریاب


زهرا فضیلت پور [ ۱۷ مرداد ۱۳۸۹ ]

واقعا عکس های قشنگی میگیری. دمت گرم.


بازتاب شرق [ ۱۷ مرداد ۱۳۸۹ ]

فکر کنم این سومین عکسیه که از این دختر گذاشتید ومعلومه خیلی روتون تاثیر گذاشته همواره پیروز باشید.


امین روشن افشار [ ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ]

بنظره من یه چیزی با بقیه چیزا نمیخونه ! اون چیز اینه که خونه ای با این وضع میتونه ساکنی داشته باشه که لباساش تمیزه ؟!! خب شاید بگید تمیزی فرق میکنه !
اگه فرق میکنه پس باید خونه هم تمیز باشه که نیست !
من شیفته ی اون اجاق گاز و کپسولش شدم,نمیدونم با اون اجاق گاز هم چیزی هم درست میکنن ! والا نمیدونم,لباساش که تمیزه


سلیمان گلی [ ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ]

ممنونم .


امین منصوری [ ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ]

در دنیای آلیس خرگوشها لباس میپوشیدند و در دنیای این دخترک نشانه های شکار خرگوشک ها دیده میشود.
حالا دنیای آلیس عجیب تر است یا دنیای این دخترک؟!


غلامرضا مسعودی [ ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ]

سلام امین عزیز:یادت هست گفتم گاهی در عرشی گاهی بر فرش امروز در عرش سیر می کنی . با تمام فقری که در جای جای عکس موج می زند اما این احساس زیبا و مقدس زندگی است که در چشمان دخترک موج میزند و عکاس قصه ما کشفی بزرگ انجام داده است شاید این قصه زندگی خیلی ها باشد اما امید به اینده ای روشن است که انسانها را وادار به تحمل میکند .در نگاه اول ما را برد به روز های زیبای دفاع مقدس که می جنگیدیم تا دیگر فقرو نابرابری نباشد و فقط در قصه ها دخترکان منتظر تکسوار نجات دهنده شان باشند.احساس ارامش دختر در ان همه شلوغی که قسمتی از زندگی اوست در کنار روشنایی ان در باز می تواند نقطه عطف این عکس باشد.به امید روزهای روشن اینده


... [ ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ]

...مثل کمد اتاق من که لولاهاش از در کمد، دل کندن، ولی من دل نمی‌کنم از اون کمد قدیمی....


مریم عرشی [ ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ]

در نگاه اول عکس چیز خاصی به‌نظر نمیاد، اما کمی که دقت می کنی خنده ای بر لبان دخترک رنگین پوش می بینی که باهمه بیپارگی و نداری اطرافش در تضاد است و در میان این همه نازیبایی امید را می توانی پیدا کنی.


مهرناز [ ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ]

یک گل رز روییده در دل ویرانی او شاهزاده خانمی است که گم شده است یکی باید پیداش کنه و از چنگال دیو نجاتش بده و دوباره سرزمینشو مثل سابق سرسبز و آباد کنه ...... شما فوق العاده هستید


ثریانی [ ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ]

ظاهراً این دختر مفهوم واقعی تمام جهان چیزی جز یک رویا نیست، را با تمام وجود درک کرده است.


کیوان [ ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ]

سلام آقای نظری،

عمق خیلی قشنگی داره عکس،قشنگ چشم توی عکس حرکت می کنه و یه جا ثابت نمیشه.
مرسی


حسین چراغی [ ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ]

درود. چه عکس قشنگی .اگر چه محیط این خانه زیبا ودلپذیر نیست اگر چه فضا به خودی خود جذاب نیست اما او بسان اکثیر از این فلز زنگ زده طلای ناب ساخته است. چه شور و حرارتی در وجود این موجود قرمز پوش نهفته است راست گفته اند که "شرف المکان به المکین "


حسام الدین انصاریان [ ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ]

عکاس ادیت خوب و کادر خوبی را انتخاب کرده و دری که به دیوار تکیه داده شده در جای خوبی قرار گرفته .رضایت چهره با فضای عکس فاصله زیادی
دارد. ولی به نظر میاد از سر ناچاریست .
موفق پیروز باشی


نازنین طباطبایی [ ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ]

خیلی به این عکس علاقه‌مندم.
من‌را به جایی می‌‌برد، شاید دعوت به واژه‌ی زندگی!


راحله [ ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ]

اینجا/
نه صحبت از مُدارایِ شب است وُ
نه بحثِ بی‌موردِ مرگی/
که کمین‌کرده‌ی کلماتِ ماست/.
فقط در حیرتم از این همه سنگپاره و تَبر/
از این همه عنکبوت و عذاب/!
"سید علی صالحی"


مریم [ ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ]

این مبل کنتراست خیلی قشنگی ایجاد کرده و در عین حال حس رضایت ـ در عین ویرانی ـ رو به نوعی منتقل می کنه، آبادی و نه ویرانی.


امین صالحی [ ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ]

این طور که او تکیه زده و نشسته چیزی از مارلون براندوی godfather کم ندارد...اما چشم هایش...


مجید عبدالخانی [ ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ]

امین سلام ،
با دیدن این عکس یاد آثار چارز دیکنز افتادم.


آرش [ ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ]

آفرین


حقیقت [ ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ ]

سلام،
مستند می سازی؟ مثل همیشه عالیست
موفق باشی


حدیث [ ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ ]

‫آخی چه شیک ;)


امیر خان زاده [ ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ ]

زندگی لحظه هم آغوشی باد با دستان درخت /
زندگی دم آمیزش خاک با ریشه گل /
زندگی نغمه زیبای پرنده است به باغ /
زندگی ترسیم کلام است بر آستانه دل /
زندگی لمس سکوت است در بستر عشق /
زندگی رسم است نه عادت/


هادی جعفرزاده [ ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ ]

بانوی شهر این دیار.......


نوید ریحانی [ ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ ]

اتمسفر خاصی داره... نور هم عالیه...
فقط به نظرم اینجا زاویه بیشتر از نیاز وایده....


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2309239