۰۴ مرداد ۱۳۸۹

عاشقان در نبرد

علیاری [ ۰۵ آبان ۱۳۸۹ ]

چشماشونو خیلی دوست دارم اما اینجا اون مظلومیت وسکوت همیشگی روندارن!!


سارا [ ۱۳ مهر ۱۳۸۹ ]

همه عکسهاتونو دیدم . میدونید احساس شرمندگی بهم دست داد از اینکه دارم توی این همه نعمت زندگی میکنم و باز ناشکرم که وقتی میرم استخر اونقدر آبش زلاله که تا کف استخر رو میشه دید ، که هیچوقت حاضر نیستم مثل دخترک سنتی عکس شما اونطوری صورتم رو توی آفتاب بگیرم ، که حاظر نیستم مثل زن عکس شما اونطوری کار کنم تا دستهام خراب نشه . کاش قدر همه چیزو بدونم . کاش


مروئه [ ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ ]

عنوان عکس رو مرتبط نمی دونم!
ای کاش با کادر بسته تر، بیشتر روی چشمها زوم می کردید.


ن.دستگاهی [ ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ]

من این صدا رو از این عکس می شنوم
(هی یارو .چشمتو درویش کن و گرنه بد می بینی ها!)


امیر خان زاده [ ۱۰ مرداد ۱۳۸۹ ]

می دونم اصلا ربطی نداره اما خوشم اومد نوشته آخرم رو برات بذارم اینجا:
"صورتک بردار از چهره خاموشت که خنده تلخت گویای همه چیز است٬ نترس و راهی شو.از جاده٬ تنها عبور را به خاطر بسپار که انتهایش انزوایی است به وسعت تمامی نرسیدن ها. خودت را به امواج روشن اقیانوس احساس بسپار که آغوش خنک ساحل عشق جسم نگرانت را میزبان خواهد بود.آرام باش و گذر کن از پیچ و خم حادثه ها که دیگر باز نخواهد گشت روزهایی که به کام یا ناکام از کنارت گذر کردند آرام و آرام. می ترسی از هجمه خاطرات زبر و زمخت؟ یادت باشد روزی کوچه های خلوتی که امروز بستر خاطرات تلخت شده بی مکث تو را به خویشتن فرا می خواند بی آنکه حتی ذره ای ترس و اندوه به خود راه داده باشی. فریاد خموش دار و در لانه بی پناهی هایت مکث کن٬ زبان بر بند و پیش ناکسان لب به سخن مگشای که فردا مسیر معراج تو را گمان های تلخت می بندند."


نوید ریحانی [ ۰۷ مرداد ۱۳۸۹ ]

زندگی آدما هم تو این خراب شده همینطوره...


جلیل...! [ ۰۶ مرداد ۱۳۸۹ ]

فشار از پایین، چانه زدن از بالا...!


محمدامین صالحی [ ۰۶ مرداد ۱۳۸۹ ]

فیس تو فیس...
خیلی دوست دارم ازت عکس جدید ببینم.البته کارهات اونقدر خوب هستند که چندین بار ارزش دیدن داشته باشن،ولی دوست دارم نظری رو بیشتر پشت دوربینش ببینم...شاتر بزن عکاس


مهرناز [ ۰۶ مرداد ۱۳۸۹ ]

چقدر چشمهای این دو عاشق قشنگه اصلا توی نگاهشون کینه وتنفر نیست رنگ پس زمینه و رنگ اسمون هم به رنگ بدنه گاوها هماهنگ شد ه


روشنک [ ۰۵ مرداد ۱۳۸۹ ]

نوچ !.. به نظر جدی نمی آیند !.. در هر صورت چه در برد و چه در باخت هر کدام ، نتیجه توفیری نمی کند چون یک گاو ماده است .. دو گاو بر سر یک گاو می جنگند .. لطیف و جدی و در عین حال احمقانه !.. درست مثل زندگی ..


شفق [ ۰۵ مرداد ۱۳۸۹ ]

چه چشمان خونینی،
نشانه ارزشمندی هدفشان برای نبرد است یا؟


آرش [ ۰۵ مرداد ۱۳۸۹ ]

آفرین ... عکس زیبائیست


‫حدیث [ ۰۴ مرداد ۱۳۸۹ ]

‫تیتر خیلی قشنگی بود.


پرستو [ ۰۴ مرداد ۱۳۸۹ ]

اینا دارن درباره یک موضوع شخصی مذاکره می کنند، احتمالاً سمت چپی یه پیشنهادی رو به شخص مقابلش داده و با جواب منفی او روبرو شده به خاطر همین عصبی شده و چپ چپ داره نگاش میکنه. و اون سمت راستیه از شنیدن چنین پیشنهادی شاخ در آورده و با تعجب داره نگاش میکنه! و بهش داره میگه: فکر نمی کنی تصمیمت عجولانست و زود داری قضاوت میکنی؟ ولی چپیه اصلاً زیر بار نمیره.


علی [ ۰۴ مرداد ۱۳۸۹ ]

شاخ بازی!


امین منصوری [ ۰۴ مرداد ۱۳۸۹ ]

سه.. دو.. یک..!
نگذر!
پیروزی از آن توست!!!


هادی جعفرزاده [ ۰۴ مرداد ۱۳۸۹ ]

چشم تو چشم........!!!


... [ ۰۴ مرداد ۱۳۸۹ ]

شاخ به شاخ...


رویا... [ ۰۴ مرداد ۱۳۸۹ ]

این نبرد نیست،
این ابراز محبت عاشقانه ست که ما آدمای ترسو فکر میکنیم نبرده،
نمیبینی با چشم دارن هم دیگه رو میخورن.


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2540058