۰۸ خرداد ۱۳۸۹

کودکی من کجاست؟

Kristin [ ۰۷ آبان ۱۳۹۱ ]

Econoiems are in dire straits, but I can count on this!


ارتمیس [ ۱۲ مهر ۱۳۸۹ ]

عالی بود ..
مرسی


غزاله غضنفری [ ۰۸ تير ۱۳۸۹ ]

یادش بخیر یاد بچگی هام افتادم


مسعود رضایی [ ۳۱ خرداد ۱۳۸۹ ]

full duc .good


خدیجه نادری [ ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ ]

بر میگردم/
با چشمانم/
که تنها یادگار کودکی منند../
حرکت عکس رو دوست دارم..زنده است..


جلیل...! [ ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ ]

آغوش دخترک و یک جرعه از آن آب...


حسین [ ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ ]

سلام استاد،
نمیدونم چرا این عکس رو که دیدم یه احساسی بهم دست داد
چطور بگم ازخودم بدم اومد


سجاد آریان [ ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ ]

هیچ وقت کودکیتو بین بی حیای ها دنبال نکن. مگه نمی بینی طرح امنیت اجتماعی داره اجرا میشه. می خوای بگیرنت:D


رضا [ ۰۹ خرداد ۱۳۸۹ ]

مثل همیشه بسیار زیبا ودلنشن.


امیر [ ۰۹ خرداد ۱۳۸۹ ]

وداع کرده ام با کودکی های خود/
از حیاط کوچکی که پر می شد از هیاهوی بچه های محله
"دنگ دنگ" ، همانند جنگ/
توپ و تفنگ /
چه قدر زیبا بود صحنه بازی بچه ها /
من سرباز می شدم برادرم فرمانده /
مادر از دور صدا می زد بچه ها وقت ناهار است بیایید/
و ما به شوق دیدار دوباره بچه ها /
خدا حافظی می کردیم و ... ./
دوباره کوچه مان بچه هایی داشت که حیاط خانه مان را پر می کردند از هیاهوی بسیار /
اما دیگر نیستند /
یادم نمی رود /
اما ... /
می سوزم از فراق آن روزها/


شفق [ ۰۹ خرداد ۱۳۸۹ ]

چه خنده های بی دغدغه ای،
فقط مختص همین سن و ساله.


پیمان [ ۰۹ خرداد ۱۳۸۹ ]

دنیای کودکان زیبا است. با دیدن این عکس به یاد دوران کودکی خودم افتادم.
پشت آن خنده‌های کودکانه پاکی موج می‌زند.
شاید این کودکان نمی‌دانند زیبا ترین لحضه‌های زندگیشان را پشت سر می‌گذارند.


افسانه باورصاد [ ۰۹ خرداد ۱۳۸۹ ]

همزیستی مسالمت‌آمیز انسان و گاومیش‌ها.


عادل رضاپور [ ۰۹ خرداد ۱۳۸۹ ]

خیلی عکس زیبایی گرفتی خیلی هنری خسته نباشید امین جان


مریم گیلاسی [ ۰۹ خرداد ۱۳۸۹ ]

یادش به خیر آب‌ بازی‌های کودکی‌هامون؛ زیر آفتاب داغ با یک شیلنگ آب خنک یک تشت پر از آب و...


ثریانی [ ۰۹ خرداد ۱۳۸۹ ]

عکسهای اجتماعی زمانی مفهوم خود را پیدا می کنند که در اجتماع دیده شوند. خوشحال می شوم اگر بتوانم از تصاویر اجتماعی شما در مجله اطلسی ها استفاده کنم.


مهرناز [ ۰۹ خرداد ۱۳۸۹ ]

فضای تاریک پشت سر خیلی قشنگه وقتی تصور میکنم ممکنه هیکل یه نفر توی اون سیاهی دیده بشه که داره بازی وشادی بچه هارو تماشا می کنه .... مثل قصه های پریان مثل تمام داستانهای قشنگ دوران کودکی . ولی این عکس اینقدر ارامش داره که اون عقب هم توی تاریکی یه گاوه که سرش به کارخودش گرمه واقعا خسته نباشی .....ازت ممنونم


مریم [ ۰۸ خرداد ۱۳۸۹ ]

واقعا این عکس زنده و پر از کودکی هست که تجربه نشده.


یه نفر [ ۰۸ خرداد ۱۳۸۹ ]

نه !


آرش [ ۰۸ خرداد ۱۳۸۹ ]

عجب سونا ، جکوزی ای واسه ی خودشون راه انداختن ، ناقلاها


سجاد آریان [ ۰۸ خرداد ۱۳۸۹ ]

امین چقدر در کودکی بی حیا بودی:D


امین منصوری [ ۰۸ خرداد ۱۳۸۹ ]

دوست داشتم اونجا بودم و به یاد بچگی‌ها، سادگی‌ها و عریانی‌ها منم تنی به آب می زدم!


هادی جعفرزاده [ ۰۸ خرداد ۱۳۸۹ ]

کودکی هایم را دوست دارم/
کودکی‌ام رو مدتی است درون خودم پنهان کردم و .....
با این حال دوستش دارم و از دست روزگار مجبور به پنهانش شدم!


سعادت [ ۰۸ خرداد ۱۳۸۹ ]

سلام، این طور عکسها رو خیلی دوست دارم . ای کاش می شد پوسترشون رو می زدم تو اتاقم


صالحی [ ۰۸ خرداد ۱۳۸۹ ]

کودکی هایم اتاقی ساده بود/
قصه ای دور اجاقی ساده بود/
شب که می شد نقش ها جان می گرفت/
روی سقف ما که طاقی ساده بود/
می شدم پروانه خوابم می پرید/
خواب هایم اتفاقی ساده بود/
ساده بودن عادتی مشکل نبود/
سختی نان بود و باقی ساده بود /


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2478137