این عکس پر از غنا و ثروته. غنای اندیشه یادگیری که پسرک بر دوش می کشد، این ثروت کمی نیست که در بطن فقر مادی به ترسیم کشیده شده. واقعا بی نظیره! به نظر من عکس شایسته عنوان بهتر و گویاتریه. مثلا زگهواره تا گور دانش بجوی
میزبان 16 امین ضیافت وبلاگهای معماری ایران –امین شهامی پور- از شما عکاس عزیز دعوت به شرکت در بخش عکاسی ضیافت با موضوع های یاد شده طبق زمانبندی می نمایم لذا خواهشمندیم در صورت شرکت در ضیافت عکس های خود را یا در وبلاگ یا وبسایت خود قرار دهید یا به میزبان ضیافت ایمیل بکنید تا در وبسایت میزبان به نمایش گذاشته شود. با تشکرات فراوان امین شهامی پور
به دوش می کشم تک تتمه های آنچه گذشتگانم از تاریخ برای من خرد به ارث گذاشته اند، اما آیا آنها می دانستند که روزی همین آب و نان را که بابا از فرط خستگی شبانه به منزل می آورد روزی از ما خواهند گرفت؟
سلام . وبلاگ قشنگی بود. خوشحال می شم از وبلاگ من هم بازدید کنید . اگه پیشنهاداتش مفید بود استفاده کنید . ممنونم . التماس دعا
http://porabed8818.mihanblog.com/
کلمات بینوا/
غرقه ی اشک و خیس مرارت/
تعمید دوباره می یابند/
پرنده گانی که بال های خود را باز می آفرینند/
به پرواز در می آیند/
به نغمه سرایی می پردازند/
و کلماتی که نهان می کنند/
کلمات آزادی ست/
" یانیس ریتسوس ترجمه شاملو"/
به نظر می رسه این شعر فقط برای این عکس سروده شده است.
عالی بود ولی هنوز عکس صفحه قبل در خاطرم نقش بسته است.
میلاد [ ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ ]
سلام امین جان ،
اینجا هایی که شما تشریف میبرید باید یه تصویر بردار همراهت باشه یه فیلم مستند پر کنید.
تا حالا شد یکی از این روستاها که رفتی از این همه عکسی که زحمت میکشی میگیری یکی از این مسئولان محترم ببینه دلش بسوزه یه کاری برای این دوستانمون بکنن.
مرسی از زحمات ارزشمندت
واقعا که قشنگه،
فوق العادست . موفق باشید.
ماروهم ببین و نظر بده لطفا.
پیمان[ ۰۷ بهمن ۱۳۸۸ ]
«مشق شب»/
کوه: / یک تخته سیاه/ ماه: یک تکّة گچ/ من دلم میخواهد/ بنویسیم: «چه قشنگ!
شب بی بیم و خطر/ شب بی تیر و تفنگ»/ تکه ابری اما/ مثل یک پاککنِ چرک و سیاه/ میکند آن را پاک/ میشود چهرة دنیا غمناک!
زیباست.
حدیث[ ۰۷ بهمن ۱۳۸۸ ]
ماه و نخل عزیز، تخته سیاه او آنقدر کوچک است که فقط قسمت کوچکی از دنیا را می توانند برایش تصویر کنند. او فقط همان کلاس درس را، همان روستا را، همان تکه از زمین و آسمان را میبیند و حق انتخاب ندارد. کسی چه میداند، شاید اگر دنیای بزرگتری را میدید اینقدر قانع نبود پس یقین بدان کوچک بودن تخته سیاه او بی حکمت نیست!!
میخوام بگم که کودکان کوچ/
آزادند/
مثل خیال/
نه از فقر احساسی رنج می برند/
نه فقر اندیشه ای وجود داره فقط تفاوت وجود داره/
و دستهایی که پر از قناعت باشه/
خالی از فقر میشه/
اونها سیرند از نعمت طبیعت/
اونها سیرند از مهر مادر طبیعت/
و زمین بازیشون به اندازه یک دشت وسیعه/
و شادند/
شادتر از هر کودک/
شهری به ظاهر مرفه محروم/
از حضور پدر/
از مهربانی بی دغدغه مادر/
از طبیعت/
شبهاشون پر از ستاره س و روزهاشون پر از طلوع/
و چون سرمای زمستونو/
خوب لمس می کنند/
بهار/
به روحشون میرسه وقتی روی کوهها /
توی دشتها/
توی صورت سردوگرم چشیده
مادر
میبینناش.
بابا آب داد . بابا نان داد .ما فقط زنده بودیم ولی هرگز زندگی نکردیم .
باران [ ۰۷ بهمن ۱۳۸۸ ]
به دوش می کشم هر روز ..همه روز ...رنج تمامی گذشتگانم را و فرزندانی که پس از من و از من خواهند بود...به دوش می کشم بار آنچه اموخته ام را ..آب ، نان را که بابا داد...و آه آزادی را سالهاست تنها هجی اش کرده اند و استقلال را که کارفرمای پدر از آن سخن می گوید ..همه بر دوش منند...باز می آموزم بیاموز مرا...
از کودکی گفتیم و نوشتیم:بابا نان داد،،ولی گاهی بابا نان نمیدهد،ندارد که بدهد.
بابا در باران آمد،خیس بود،دستانش پینه بسته بود،ولی نان نداشت که بدهد،این است مشق امشب،100 بار می نویسم تا یادم نرود.پینه دست بابا را هم با قرمز می نویسم.
خیس بارانم،مرا از آب نترسانید...
دیدن کارهای مستند همیشه لذت بخش بوده و هست. این نگاه و این زاویه کارت در انتقال مفهوم عکست موفق بوده.هر چند دیدن این کار با خاکستری هاش لطف دیگری داشت. مرسی برای این عکس خوبت امین عزیز.
آنچه را میبینیم تنها فقر دست هاست. فقر اندیشه، فقر احساس، فقر آزادی و... در پشت چهره زمخت فقر دستها مخفی مانده است. خیلیها معتقدند هرکس مستحق وضعی است که دارد اما من نمیدانم عدالت روزگار چگونه میان این کودکان و کودکان مرفه حکم کرده است؟!!
این عکس شما از هرچه نوشته و کتاب و میتینگ در این باب، گویاتر است.
188394
مسئولیت محتوای این فتوبلاگ، بر عهده نویسنده و صاحب آن است و استفاده از مطالب و عکسها، در نشریات چاپی و اینترنتی ممنوع است.
این عکس پر از غنا و ثروته. غنای اندیشه یادگیری که پسرک بر دوش می کشد، این ثروت کمی نیست که در بطن فقر مادی به ترسیم کشیده شده. واقعا بی نظیره! به نظر من عکس شایسته عنوان بهتر و گویاتریه. مثلا زگهواره تا گور دانش بجوی
یاد فیلم "در" مخملباف افتادم.
وبازهم سپاس از شما دوست پرتلاشم.این عکس من رو برد به دنیای فیلم تخته سیاه اثر سمیرا مخملباف.موفق باشید.
میزبان 16 امین ضیافت وبلاگهای معماری ایران –امین شهامی پور- از شما عکاس عزیز دعوت به شرکت در بخش عکاسی ضیافت با موضوع های یاد شده طبق زمانبندی می نمایم لذا خواهشمندیم در صورت شرکت در ضیافت عکس های خود را یا در وبلاگ یا وبسایت خود قرار دهید یا به میزبان ضیافت ایمیل بکنید تا در وبسایت میزبان به نمایش گذاشته شود. با تشکرات فراوان امین شهامی پور
شاید شیاد دوره گرد/ دوره ای هم در اینجا/ اما بی کس بگردد/ پس همانا/ با دو دست / بر سر خویش / کوبد و بگرید!
به دوش می کشم تک تتمه های آنچه گذشتگانم از تاریخ برای من خرد به ارث گذاشته اند، اما آیا آنها می دانستند که روزی همین آب و نان را که بابا از فرط خستگی شبانه به منزل می آورد روزی از ما خواهند گرفت؟
سلام . وبلاگ قشنگی بود. خوشحال می شم از وبلاگ من هم بازدید کنید . اگه پیشنهاداتش مفید بود استفاده کنید . ممنونم . التماس دعا http://porabed8818.mihanblog.com/
کلمات بینوا/ غرقه ی اشک و خیس مرارت/ تعمید دوباره می یابند/ پرنده گانی که بال های خود را باز می آفرینند/ به پرواز در می آیند/ به نغمه سرایی می پردازند/ و کلماتی که نهان می کنند/ کلمات آزادی ست/ " یانیس ریتسوس ترجمه شاملو"/ به نظر می رسه این شعر فقط برای این عکس سروده شده است. عالی بود ولی هنوز عکس صفحه قبل در خاطرم نقش بسته است.
سلام امین جان ، اینجا هایی که شما تشریف میبرید باید یه تصویر بردار همراهت باشه یه فیلم مستند پر کنید. تا حالا شد یکی از این روستاها که رفتی از این همه عکسی که زحمت میکشی میگیری یکی از این مسئولان محترم ببینه دلش بسوزه یه کاری برای این دوستانمون بکنن. مرسی از زحمات ارزشمندت
گزارش کاملش رو در ایسنا دیدم (من میخوام برگردم به کودکیم)
سلام امین جان آفرین خیلی زیبا بود. خداروشکرما این روزها رو سپری کردیم و قسمت ما این نشد! هر روز بدتر از دیروز!.......!
کعبه یک سنگ و نشان است که راه گم نشود /، حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
از بچگی باید یاد بگیره که سختی های سیاه رو چه جور به دوش بکشه تا کمرش تو بزرگی نشکنه!!
امین جان ... زندگی ما انسانها چقدر ، اقسام و گوناگونی داره ... آدم ، گاهی اوقات حیرت میکنه
واقعا که قشنگه، فوق العادست . موفق باشید. ماروهم ببین و نظر بده لطفا.
«مشق شب»/ کوه: / یک تخته سیاه/ ماه: یک تکّة گچ/ من دلم میخواهد/ بنویسیم: «چه قشنگ! شب بی بیم و خطر/ شب بی تیر و تفنگ»/ تکه ابری اما/ مثل یک پاککنِ چرک و سیاه/ میکند آن را پاک/ میشود چهرة دنیا غمناک! زیباست.
ماه و نخل عزیز، تخته سیاه او آنقدر کوچک است که فقط قسمت کوچکی از دنیا را می توانند برایش تصویر کنند. او فقط همان کلاس درس را، همان روستا را، همان تکه از زمین و آسمان را میبیند و حق انتخاب ندارد. کسی چه میداند، شاید اگر دنیای بزرگتری را میدید اینقدر قانع نبود پس یقین بدان کوچک بودن تخته سیاه او بی حکمت نیست!!
میخوام بگم که کودکان کوچ/ آزادند/ مثل خیال/ نه از فقر احساسی رنج می برند/ نه فقر اندیشه ای وجود داره فقط تفاوت وجود داره/ و دستهایی که پر از قناعت باشه/ خالی از فقر میشه/ اونها سیرند از نعمت طبیعت/ اونها سیرند از مهر مادر طبیعت/ و زمین بازیشون به اندازه یک دشت وسیعه/ و شادند/ شادتر از هر کودک/ شهری به ظاهر مرفه محروم/ از حضور پدر/ از مهربانی بی دغدغه مادر/ از طبیعت/ شبهاشون پر از ستاره س و روزهاشون پر از طلوع/ و چون سرمای زمستونو/ خوب لمس می کنند/ بهار/ به روحشون میرسه وقتی روی کوهها / توی دشتها/ توی صورت سردوگرم چشیده مادر میبینناش.
بابا آب داد . بابا نان داد .ما فقط زنده بودیم ولی هرگز زندگی نکردیم .
به دوش می کشم هر روز ..همه روز ...رنج تمامی گذشتگانم را و فرزندانی که پس از من و از من خواهند بود...به دوش می کشم بار آنچه اموخته ام را ..آب ، نان را که بابا داد...و آه آزادی را سالهاست تنها هجی اش کرده اند و استقلال را که کارفرمای پدر از آن سخن می گوید ..همه بر دوش منند...باز می آموزم بیاموز مرا...
سلام و سپاس آقای نظری برای تقسیم گوشهای از فرهنگ این سرزمین.
از کودکی گفتیم و نوشتیم:بابا نان داد،،ولی گاهی بابا نان نمیدهد،ندارد که بدهد. بابا در باران آمد،خیس بود،دستانش پینه بسته بود،ولی نان نداشت که بدهد،این است مشق امشب،100 بار می نویسم تا یادم نرود.پینه دست بابا را هم با قرمز می نویسم. خیس بارانم،مرا از آب نترسانید...
دیدن کارهای مستند همیشه لذت بخش بوده و هست. این نگاه و این زاویه کارت در انتقال مفهوم عکست موفق بوده.هر چند دیدن این کار با خاکستری هاش لطف دیگری داشت. مرسی برای این عکس خوبت امین عزیز.
روی تخته سیاه خواهم نوشت:"مشق مشقّت"
تخته سیاه شبهایم را/ با خود می برم / دلم خوش است / به ستاره هایی / که تو برایم کشیده ای/
آنچه را میبینیم تنها فقر دست هاست. فقر اندیشه، فقر احساس، فقر آزادی و... در پشت چهره زمخت فقر دستها مخفی مانده است. خیلیها معتقدند هرکس مستحق وضعی است که دارد اما من نمیدانم عدالت روزگار چگونه میان این کودکان و کودکان مرفه حکم کرده است؟!! این عکس شما از هرچه نوشته و کتاب و میتینگ در این باب، گویاتر است.