بعد از تو من چگونه

این آتش نهفته به جان را

خاموش میکنم ؟

این سینه سوز درد نهان را

بعد از تو من چگونه فراموش می کنم؟

"حمید مصدق"

Mesh [ ۰۷ آبان ۱۳۹۱ ]

You've maanegd a first class post


pegah [ ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ ]

kheeeeeeeeeili ghashange


مریم [ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ ]

من با سعادت کاملا موافقم. طرز ایستادن این خانم پر از حس پیروزی و اعتماد به نفسه. به نظر من عنوان عکسها در نظر بینده و حسش به عکس تاثیر زیادی می زاره. به نظر من بهتره عکسها بدون عنوان منتشر بشن و براساس نظر افراد عنوانی برای اونها درج بشه. اینجوری بهتر می شه به حس واقعی بیننده دست یافت.


نوشین [ ۲۱ بهمن ۱۳۸۸ ]

salam akse ghashangie
faghat be nazaram samte chape aks sangini mikone
age kadr amudi entekhab mishod
kheyli kheyli zibatar mishod


هوتن [ ۲۰ بهمن ۱۳۸۸ ]

چیدمان خوبی شده


طاها سیاحی [ ۳۰ دى ۱۳۸۸ ]

خیلی قشنگه ، آفرین ، حالا میشه اسمت رو گذاشت داداش/

گر تک درختم سوخت بگذار تا جنگل بسوزد


امیر خان‌زاده [ ۲۶ دى ۱۳۸۸ ]

پروایم از آتش زمین نیست /
از آتشی است که ندیدنت در جانم انداخته /
ببین چگونه در هجوم آتش دوریت می سوزم /


احسان قاسمی [ ۲۶ دى ۱۳۸۸ ]

یه تعبیر دیگه:ققنوسی که از اتش در امده...


محمد امین صالحی نژاد [ ۲۵ دى ۱۳۸۸ ]

بارانی ام , بارانی ام , بارانی از آتش ... یک روح بی پروا و سرگردانی از آتش ... من بودم و در پیش رویم خوانی ازآتش...


شاگرد [ ۲۳ دى ۱۳۸۸ ]

زمان قرعه ی نو می زند به نام شما /
خوشا که جهان می رود به کام شما /
درین هوا چه نفس ها پر آتش است و خوش است /
که بوی خود دل ماست در مشام شما /
تنور سینه ی سوزان ما به یاد آرید /
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما /
فروغ گوهری از گنج خانه ی دل ماست /
چراغ صبح که بر می دمد ز بام شما /
"هوشنگ ابتهاج"


کامران [ ۲۳ دى ۱۳۸۸ ]

عجب ضد نوری،
ولی شعر با عکس هم خوانی نداره.
تبریک میگم


مهران سوادکوهی [ ۲۳ دى ۱۳۸۸ ]

معلوم نیست این دختر دل کدوم بد بختی رو اینجور به آتیش کشیده که از حالا داره فکر میکنه که نفر بعدی رو چطور به آتیش بکشه


مریم احمدی [ ۲۳ دى ۱۳۸۸ ]

دخترک آنچنان نگران است که ب آتش کنارش هیچ توجهی ندارد


هادی جعفرزاده [ ۲۲ دى ۱۳۸۸ ]

......
درد بی دردی علاجش آتش است
.....


باران [ ۲۲ دى ۱۳۸۸ ]

هم فلک در ماتم است از شدت غوغای من/
هم دو دنیا در غم است از حزن وهوی وهای من/
آتشی سوزنده تر از صد شرار دوزخی/
دم گرفته از هوای جان بی پروای من/
همچو خاشاکی بسوزد، خرد و خاکستر شود/
در میان شعله هایش جسم ناپیدای من/
اشک خویش از چشمها جاری نمیسازم کزان/
آتشم خامش شود در اشک سیل آسای من/
سوز آتش را مداوا نیست، وا نه ای طبیب/
تا بسوزد شعله هایش، از سرم تا پای من/
شعله ور تر گر شود آتش، باکی نیست، لیک/
گر گراید آتش عشقم به سردی وای من!/
چون وجودم از شرار آتشین عشق اوست/
شعله و خاکستر و دود است هم معنای من/
چشم دل میخواهد این آتش، دلا قدری ببین!
بیش از این دیگر نبیند چشم نابینای من/
داستان آتش عشقش ز اسرار مگوست/
بیش از این دیگر نمی آید صدا از نای من/
....مثل همیشه است ..زیبا...


هاجر [ ۲۲ دى ۱۳۸۸ ]

سلام و سپاس...
1.تبریک ویژه به دلیل کسب افتخاری دیگر/
2. دو روز پیش مشرف شدیم فتوبلاگتان تا درباره تصویر پیشین اظهار نظر ی کنیم،آقا هی نوشتیم هی نوشتیم در انزجار از آن گلی که نچیده بودید ! آخرش هم پاکش کردیم رفت تا بار کارهای بی دلیلمان را سنگین کنیم! آخرش اینکه پرسیده بودیم مدیریت فتوبلاگ عوض شده است یا نه؟! خُب آخر این دو عکس آخری با مشت می کوبد در چشم و چال آدم از بس...
حالا هم که حال و هوا و فضای عکسهایتان منتقل شده است به بک گراند ِ بلاگتان که بالاتر از سیاهی رنگی نباشد! آقا احتمالن اشتباه نشده اید؟!!!/
3. کاش تصاویر مربوط به فوران چاه نفت را در ایسنا ندیده بودم!


سودابه کریمی [ ۲۲ دى ۱۳۸۸ ]

اگه اشتباه نکرده باشم عکساتون رو تو سایت ایسنا دیدم، عالی بود. خسته نباشید.


آرش [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

عکس بسیار زیبائیست ... آفرین


مازیار [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

به نظر می رسد یک زن از آن آتش و دود خلق شده و با نگاه به پشت سر هنوز از نگاه به روبرو و اینده اش بیم دارد.من نوعی خلقت را در این عکس می بینم.کار زیباییست.موفق باشید.


هما [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

آن که دائم هوس سوختن ما میکرد/
کاش می‌آمد و از دور تماشا میکرد.../


امیر عبیداوی [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

عکس جالبیه،
حس خاصی هم داره.
سپاس........


افسانه باورصاد [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

این‌جا رو سفید کن دوباره.


سایه‌ای در این دیار [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

فرق آتش دل با بقیه آتش‌ها در اینه که هیچ وقت نه سرد میشه و نه خاموش
تنها گذر زمان شاید بتواند شعله‌هایش را کم کند و شاید هم ...


وحیده [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

عالی بود بهت بابت این همه هنر و استعداد تبریک می گم


از دل تا قلم [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

شاید یه جورایی عکس و شعر هم معنی‌ باشند.
دوست عزیز عکس‌تون که حرف نداره اما شعر...
آتش نهفته‌ای که به جانم هست بعد از او خاموشی ندارد پس سوز درد نهان در سینه‌
فراموش ناشدنی‌است.


اسحاق آقایی [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

خیلی خوب شده


سعادت [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

سلام، بعضی منتقدان تو واقعا افسردن(یا شاید اصرار دارن که افسرده باشند!!!!!!)،
من بخاطر علاقه زیادی که به عکسات دارم همیشه همه نقدها رو هم می خونم، اگر پشت سر این خانم بجای آتش گل هم می بود مطمئنم دوباره اونها یک نقد افسرده کننده می نوشتند. به نظر من این خانم بر آتش و شیطان مسلط شده ( چون اون رو پشت سر گذاشته)


امیرحسین کردونی [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

خیلی خوبه که داره پشت سرش رو نگاه می کنه یعنی من اینجور دوست دارم.


سیده زبیده حسینی [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

سلام !
عکس زیبا و فوق العاده ای ست،
و شاید جدای از شعر گذز از آتش باشد نه سوختن .
موفق باشی.


نوید ریحانی [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

عجب حسی داره....


مصطفی امینی [ ۲۱ دى ۱۳۸۸ ]

بارانی ام , بارانی ام , بارانی از آتش / یک روح بی پروا و سرگردانی از آتش/ این کوچه ها , دیوارها , اصلاً تمام شهر / سوزان و من محبوس در زندانی از آتش / اهل غزل بودم ، خدا یکجا جوابم کرد / با واژه ای ممنوع ، با انسانی از آتش

سلام امین جان عالیه. آفرین.
نظرت رو در راجب عکس من هم بگو.
ممنون.


زهرا حسینی [ ۲۰ دى ۱۳۸۸ ]

من این شعر رو واقعاً دوس دارم...
خوشحالم کردین با این عکس و شعر!
موفق باشید.


ساسان فهیمی [ ۲۰ دى ۱۳۸۸ ]

خیلی خوب شده


داود [ ۲۰ دى ۱۳۸۸ ]

بسیار بسیار زیبا ..... ممنون از شعر


حسین [ ۲۰ دى ۱۳۸۸ ]

توپ توپ . . .
عالیه . . .
مارا هم دریاب


شفق کلهر [ ۲۰ دى ۱۳۸۸ ]

حسی از گذر از سوختنها میده


حدیث [ ۲۰ دى ۱۳۸۸ ]

‫عکس قشنگی‌ست اما فکر میکنم قدری با شعری که ضمیمه کرده اید نمیخواند.


مریم [ ۲۰ دى ۱۳۸۸ ]

عجب اثر هنریه قشنگی شده، عالیه


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2517326