تو از مدرسه بر‌می‌گشتی

 و من سر راهت ایستاده بودم

 برای جوانکی در آن سن و سال

 اصلا خوب نبود که در ملا عام

 سیگار دود کند

 تو از من جدا شدی

 و با مرد دیگری ازدواج کردی

 که در عمرش سیگار نکشیده است.

"حافظ موسوی"

مهرداد بهوندی [ ۰۲ دى ۱۳۸۸ ]

سلام و درود بر شما هنر مند عکاس
لطفا کمی بنده را در مورد گرفتن عکس خبری راهنمایی بفرمائید . متشکرم


mahan [ ۰۱ آذر ۱۳۸۸ ]

omidvaram enteghad pazir bashi,vali khodaiesh aslan axe herfeie nist...,sheresham ziad...


امیر خان زاده [ ۱۸ آبان ۱۳۸۸ ]

روی گرداندی از من /
اما در نگاهت تبسمی سنگین موج می زد/
تو، آرام و با غرور قدم بر می داشتی /
و من /
اگر چه پیراهنی به رنگ آنچه جوانان امروز می پسندند و می گویند" رنگ عشق" است/
به تن داشتم با تصویر چند خارجی که نمی دانم خواننده اند یا هنرپیشه /
سایه ای از شادی بر چشمانم بود اما دلم غمگین تر غمگینی هر روزم/
همه چیز در جریان است /
آفتاب ریسه های طلایی اش را که پخش کرده از لابلای برگ ها بر خیابان /
خنک نسیمی می وزد تا گرمای نستوه را کمی از چهره ها بر گیرد/
زندگی جاری است /
و من اما /
خون در رگ هایم لخته بسته /


صندوقچه [ ۱۸ آبان ۱۳۸۸ ]

هماهنگی عکس و شعر زیر آن بی نظیر است


بابک خوشجان [ ۱۸ آبان ۱۳۸۸ ]

عکس در سه نما تعریف شده ( نسبت به سوژه ها )، یک: نمای اکستریم مدیوم شات برای پسر، که در ترکیب با فیگور او (دستهایش را به کمر زده، به سمت دختر نچرخیده بلکه بدن را ثابت نگاه داشته و تنها سرش را به سمت او چرخانده که نوعی تبختر مردسالارانه را القا می کند. ضمن آنکه موقعیت عمودی دوربین، با پایین تر قرار گرفتنش این ابهت را تقویت کرده) موقعیت منفی پسر را در ذهن مخاطب پررنگ تر کرده. اما شعر پایین آن، ذهن مخاطب را با یک چرخش صد و هشتاد درجه پسر را در موقعیتی مظلومانه قرار می دهد. دو: نمای لانگ شات برای دختر، او را در کانون عکس قرار داده. فلو شدن پایش در اثر حرکت با تأثیر شعر در هم می آمیزد و نوعی بی اعتنایی و عبور ساده انگارانه را رقم می زند. سه: نمای اکستریم لانگ شات برای مرد سفید پوش عابر. شاید حضور اون برای این عکس تعریف نشده است اما وقتی در ذهنم او را حذف کردم دیدم توازن عکس به هم می خورد ( از لحاظ بصری ) و انگار او باید آنجا باشد ( شایددر یک تأویل بیرون متنی، قرار است ناظر باشد، اما هواسش نیست) تا شاید بتواند یک مثلث عشقی اتفاقی را از همان نوع که در شعر اتفاق می افتد برای داستان این عکس جور کند. عابری که به دخترک توجهی نمی کند اما ... ( خوانش دوری است نه ؟ )
لذت بردم آقا. سپاسگزارم.


علی سراج [ ۱۸ آبان ۱۳۸۸ ]

نگاهت خیلی راحت ارتباط برقرار کرده مثل همون چیزی که توی نمایشگاه عکسم بهم گفتی واین نزدیک شدن به موضوع لازمه کار یک مستند نگار است درست مثل اینکه دوربین عضوی ازبدن تو باشد غیر ارادی عکس العمل نشون میدی.
عکس خوبیه
موفق باشی


سیده زبیده حسینی [ ۱۷ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام دوست عزیز!
عکس جالبی ست . و از شعر هم لذت بردم .
ممنون
شاد و پیروز باشید


کیوان تیموری [ ۱۷ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام آقای نظری؛
من همونم که عکسهام رو میارم پیشتون ...

این خیلی عکس تمیزی دراومده . واقعا خلاقانه و شجاعانه گرفته شده.....
مرسی
بهتون سر میزنم
خداحافظ


مهین دوات گر [ ۱۷ آبان ۱۳۸۸ ]

و در عمرش برای تو نایستاده است. و نایستاده است. و نکشیده است من چه می گویم..


گلبرگ [ ۱۷ آبان ۱۳۸۸ ]

عشق لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیر قابل تصور ظهور کند


امیر کردونی [ ۱۷ آبان ۱۳۸۸ ]

لینکین پارک (گروهی که عکسش روی تی شرت پسرست) ترانه ای داره که می گه:

کمی تنها هستم/نادیده می گیرند مرا/حرف هایی دارم/همه این زخم ها را می بینند/اما ندیده می گیرند/خوب من چیزی نیستم که تو می خواهی/احساست برای کیست/رو از من بر نگردان/تو همیشه می روی و / من می مانم و دردهای نا گفته/لحظه ای صبر کن/من فقط کمی حرف دارم


باران [ ۱۷ آبان ۱۳۸۸ ]

ای که از کوچه معشوقه ما میگذری / برحذر باش که سر می شکند دیوارش...
همه یه روزی سوار چیزی شبیه اون اتوبوس فسفری میشن و از کوچه های پر از خاطره گذر می کنند و این پاره های دل ماست که گوشه گوشه این گذرها جا میمونه ....


هادی جعفرزاده [ ۱۷ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام امین جان؛
شعرت خیلی مقدس تر از عکسته،
نه حرفمو پس میگیرم.....!
عشق زمینی هم تقدسی توش نیست!!
گاهی از پست ترین چیز های روی زمین هم پست تره!!


soudabe karimi [ ۱۶ آبان ۱۳۸۸ ]

its nice.tabrikkkkkkkk


شاگرد [ ۱۶ آبان ۱۳۸۸ ]

تا بوده همین بوده/
بی وفایی همیشه هست/
جالب اینجاست که هر کی هم طرف مقابل رو بی وفا می دونه
دنیا سنگ دل شده/
وفا به احساس و عشق نیست/
وفا به منافع و ........./
به قول یه مطلبی چند روز پیش میخوندم:
"شیرین ، خسرو و فرهاد رو پیچونده رفته دنبال یه عشق دیگه..........!"
الانم طرف از یکی سیر شد میره دنبال یکی دیگه/
خیلی وقت ها هم که .........


saadat [ ۱۶ آبان ۱۳۸۸ ]

عکس قشنگی عزیزم


افسانه باورصاد [ ۱۶ آبان ۱۳۸۸ ]

روی ایستگاه اتوبوس نوشته بود: ما این‌جا نیستیم ولی خاطره‌هایمان این‌جاست.


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
1990875