۰۴ مهر ۱۳۸۸

بیا کمی رها شویم

پشت درختی ممنوع

مردی نشسته در کمین عشقی

روحی رها

سری پر از شیدایی

نایی پر از ترانه

دهانی

گرسنه کلام های تازه

"عمران صلاحی"

Zlata [ ۲۳ مهر ۱۳۹۲ ]

Stellar work there evyeeonr. I'll keep on reading.


Kamenskii [ ۱۱ مهر ۱۳۹۲ ]

Wow, your post makes mine look feeebl. More power to you!


راحله [ ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ ]

تو را به خاطر خاطره ها /
دوست می دارم /
برای پشت کردن به ارزوهای محال /
به خاطر نابودی توهم و خیال /
دوست می دارم /
تو را برای دوست داشتن /
دوست می دارم /


amir [ ۰۱ آذر ۱۳۸۸ ]

رازداری را از درخت بیاموزیم/
از گل/
از رود/
یا حتی صندلیهای بی روح/


سعید [ ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام امین جان خیلی عکس خوبی شده ، قدرت عشق بالایی داره این عکس ...
راستی کجا هست اونوقت اینجا؟


نرگس [ ۱۰ آبان ۱۳۸۸ ]

خوب بود!!!ولی اگه از رو به رو میگرفتی باحال تر بوداا!


sara [ ۰۱ آبان ۱۳۸۸ ]

شاید خواستی با نوشته های روی نرده ها چیزی بگی .
شاگرد هنر شما را با محدودیت جذاب می دونه ولی هنرمندی شما رو نمی بینه


علیاری [ ۱۳ مهر ۱۳۸۸ ]

ای کاش همیشه لحظات زندگی آدما به وسعت آسمون و به گرمی این لحظات باشه نه به صباحی و لحظه ایی بند!!!!!!!!!!!


mina [ ۰۹ مهر ۱۳۸۸ ]

اگه عشق باشه !!!!!!!!!!!!!!!!
این یه هوس بچه گانست.
همین......


الهام [ ۰۹ مهر ۱۳۸۸ ]

بگذار ببوسمت /
لب هایم پر از ستاره و دوستت دارم است /
لب هایم پر از حروف اشاره ، حروف نام تو /
حالا مرا ورق بزن ... /
دختر ، صفحه ی بعد سطر اول می نشیند /
آن قدر منتظر ، تا به سطر دوم بیایی بی بهانه ،
بگویی دوستت دارم و نقطه /
مرا ورق بزن /
پس مرا ورق بزن و به امید دیدار/

"مریم اسدی"/

فکر کنم خودشون هم ندونن چه جای قشنگی نشستن و ندونن این همه آدم راجع به این کارشون این حسشون بحث کردن. /
قشنگه/ اما کاش اینقدر برای ما عجیب نبود.


حسین ذبیح نیا [ ۰۸ مهر ۱۳۸۸ ]

لحظه خوبی شکار کردید خسته نباشید


امین روشن افشار [ ۰۸ مهر ۱۳۸۸ ]

به به.اینجاست که میگن : لب کارون چه گل بارون . . .


همکار قدیمی [ ۰۸ مهر ۱۳۸۸ ]

وای باران /
باران /
شیشه پنچره را باران شست /
از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست؟/
آه کجاست آن عشق افلاطونی .....


بابک خوشجان [ ۰۸ مهر ۱۳۸۸ ]

امام زاده ای که/ با شکوه ترین نقطه ی کوهستان را/ برای مردن برگزیده است/ به اداره ی اوقاف و تورهای زیارتی/ نیاز ندارد./
من برای گناه به کوهستان نیامده بودم/ تو نباید چشم هایت را با خودت به کوهستان می آوردی/ شمشاد هایی که چون دیوار، امام زاده را در بر گرفته بودند/ پناهگاه کناهکاران نبودند/ هیچ کس ما را ندید/ ما از معنویت سرشار بودیم/ و امام زاده/ نیازی به اوقاف و تورهای زیارتی نداشت./ حافظ موسوی/ خرده ریز خاطرات و شعرهای خاورمیانه.


ماه ونخل [ ۰۶ مهر ۱۳۸۸ ]

تو حتی از خیالهای من عکس می گیری


پریسا رحیمی [ ۰۶ مهر ۱۳۸۸ ]

عکس خوبی شده به قول سید مجتبی خدا قوت
لطفا حتما به من هم سر بزن و نظرت را درباره آخرین پستم بگو به همفکریتان نیاز دارم


آریو برزن [ ۰۶ مهر ۱۳۸۸ ]

یارو راست گفته که عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.


mary [ ۰۶ مهر ۱۳۸۸ ]

so lovely and real, I really like it. This is an excellent spot, how did you catch them this way? for how long did you keep an eye on them to catch them this way?


امیر خان زاده [ ۰۶ مهر ۱۳۸۸ ]

شوری به دل دارند و ترسی در نگاه /
دیگر نگاه ها هم چشم عاشق را سیر نمی کند/
با دل می جوییم /
با چشم می بینیم /
با زبان می گوییم
اما باز هم کم می آوریم /
وقتی که خلوت می کنیم/


Z.J.A [ ۰۵ مهر ۱۳۸۸ ]

به دختره حسودیم نمیشه، ولی به پسره چرا!


نوید ریحانی [ ۰۵ مهر ۱۳۸۸ ]

خود عکاسا هم دونفری با هم لب کارون قرار میزارن. دستشونم گردن همدیگه میندازن....مثلا من و ممدباقر دیروز همینجا با هم قرار داشتیم!!!


جلیل جعفری [ ۰۵ مهر ۱۳۸۸ ]

آقا ما توی پست قبلی صاحب این فتوبلاگ گفتیم که عکس‌های امین نظری آلوده به اشباح است چراکه تقریبا در هر عکس او شبحی دیده می‌شود. البته نکته‌ای ناگفته ماند و آن این که اشباح عکس معمولا در عکس‌هایی که با دوربین آنالوگ گرفته می‌شوند واضح‌ترند. دلیل‌اش را اهل فن بهتر می‌دانند اما من هم که اهل اصطلاح نیستم می‌دانم در زمان قدیم عکس‌ها را باید می‌بردند به تاریک‌خانه و در آن جا در دو مایع ظهور و ثبوت می‌خواباندند تا جناب عکاس دریابد که چه حد استحقاق ناز شست دارد. در کل مثل امروز نبود که هر چه شبح است توی فتوشاب می‌رود زیر لایه و کنتراست و خیلی‌ چیزهای دیگر. غرض این که آقا همین تاریک‌خانه منبع و مآوای کلی شبح بود و همان‌ها همین که می‌دیدند عکسی بدون شبح است و به اصطلاح جای خالی پیدا می‌کردند پیش از ثبوت عکس شیرجه می‌زدند و در گوشه‌ای از آن جا می‌گرفتند. حالا آقا نکته عجیب این است که عکس‌های این امین‌الدوله در هزار سوم پس از میلاد به طرز غریبی اشباح آنالوگی دارد. آقا این امین اشباح‌الاصدور است. شاهد هم همین عکس او است. کاری به دیجیتالی بودنش نداشته باشید. فقط نگاه کنید. نه قربان، خوب نگاه کنید. دیدید؟ نگفتم...!؟


کامران [ ۰۵ مهر ۱۳۸۸ ]

فکر کنم این خودتی که یکی ازت عکس گرفته و تو هم با فتوشاپ کمی تغییرش دادی که معلوم نباشه خودتی و یک شعر هم ضمیمش کردی و گذاشتیش تو وبلاگ/ جوونا هم که مرده این چیزان و با دیدن این صحنه عشقولانه یکی یکی استعداد شعریشون گل می‌کنه/ دیگه کاری ندارن این کدوم بیچارس که سوژه شده ، صاحب وبلاگ یا هرکس دیگه/


سعادت [ ۰۵ مهر ۱۳۸۸ ]

عشق و مستی تا زمانیکه پنهانند عیاری دارند- اصلا عشق برای دیده شدن نیست برای پنهان کردن است- تو با چه جراتی این قانون مقدس رو لگد مال کردی؟


امین دانشور [ ۰۵ مهر ۱۳۸۸ ]

سلام امین جان لحظه نابی است یه حس فوق العاده نشاط آور و مانا


milad [ ۰۵ مهر ۱۳۸۸ ]

واقعا عکس خوبیه اما اگه من بودم نمی گرفتمش حتما نمیخواستن دیده بشن.


شاگرد [ ۰۵ مهر ۱۳۸۸ ]

عشق را باور ندارم،
احساس را دروغی بزرگ میپندارم،
شاید اگر ممنوعیت نبود همین لذت هم لذت نبود..........


آرش [ ۰۵ مهر ۱۳۸۸ ]

خیلی باحاله


امیر کردونی [ ۰۵ مهر ۱۳۸۸ ]

دخترک/
بیا به آسمان بریم/
دنیاها رو بدزدیم/
پرنده ها را لمس کنیم/
دخترک/
بیا نگاه ها را فراموش کنیم/
افسار بگسترانیم/
کمی حس کنیم /
دخترک بیا کمی /
رها شویم/


FarshadPix [ ۰۴ مهر ۱۳۸۸ ]

وجود برگهای درخت در بالا و گل های رنگارنگ در پایین عکس، فوق العاده بود.
وجود تنه درخت هم بسیار عالی بود.


محمد ادیبی [ ۰۴ مهر ۱۳۸۸ ]

خیلی عالیه،

نوشته های روی نردها بسیار قابل تامله


محمدامین صالحی نژاد [ ۰۴ مهر ۱۳۸۸ ]

در دو چشمش گناه می خندید/
بر رخش نور ماه می خندید/
در گذرگاه آن لبان خموش/
شعله ای بی پناه می خندید/
شرمناک و پر از نیازی گنگ/
با نگاهی که رنگ مستی داشت/
در دو چشمش نگاه کردم و گفت/
باید از عشق حاصلی برداشت/
سایه ای روی سایه ای خم شد/
در نهانگاه رازپرور شب/
نفسی روی گونه ای لغزید/
بوسه ای شعله زد میان دو لب.


سمیرا [ ۰۴ مهر ۱۳۸۸ ]

نمیدونم چرا فکر میکنم دختره خیلی بچه ست....دلم واسش می سوزه .....انگار تو تله ی گرگ افتاده!


هادی آبیار [ ۰۴ مهر ۱۳۸۸ ]

سلام ...
امین جان می بینم که انداختی تو خط دوربین مخفی ...
مواظب خودت باش


افسانه باورصاد [ ۰۴ مهر ۱۳۸۸ ]

رویای صورتی حرف‌ها را کارون می‌برد.


سایه‌ای در این دیار [ ۰۴ مهر ۱۳۸۸ ]

عکس شادی است مخصوصا لباس صورتی دخترک و سبزی درخت و ...
اما ای کاش این همدلی تنها برای یک لحظه نباشد که من فکر می‌کنم هست


از دل تا قلم [ ۰۴ مهر ۱۳۸۸ ]

در ادامه این شعر باید بگم:
...
و گاهی سکو ت یا نگاه برای فریاد حسی


hadis [ ۰۴ مهر ۱۳۸۸ ]

‫من فکر نمیکنم مهر ورزیدن جا و مکان خاصی داشته باشه. اینجور کارا فقط در ایران زشت و بد تلقی میشه و نیاز به پشت درختی ممنوع داره وگرنه هیچ جای دیگه دنیا کسی به خاطر نشان دادن علاقه اش سرافکنده نیست!


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2014035