۲۸ شهريور ۱۳۸۸

کنار دل خوشی ها

کنار دل خوشی هایم کسی بود

که گاهی خوب ،گاهی بدگمان بود

به زلف عاطفه گل هدیه می کرد

ولی فردا برای آن خزان بود

مهین دوات گر

 

Harold [ ۲۳ مهر ۱۳۹۲ ]

Could you write about Phiyscs so I can pass Science class?


Marili [ ۱۱ مهر ۱۳۹۲ ]

Keep it coming, wrseirt, this is good stuff.


نرگس [ ۱۰ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام راستش من اولین دفعه است که میام و این وبلاگ رو میبینم این از کم سعادتی ما بوده!عکس های گرافیکی و جالبی بود مرسی!


mousavi [ ۱۴ مهر ۱۳۸۸ ]

مادر حلالم کن اگر درد بدی شدم/
گفتی که مرد می شوم مرد بدی شدم/
گفتی عصای پیری و دلتنگیت شوم/
شاید امید روزهای سنگیت شوم/
اما نشد مادر و من از تو جدا شدم/
یک شاعر ساده لوح بی دست و پا شدم . . ./
هنر شما خدمتیست به درک بهتر حقیقت ها


شاهد [ ۰۹ مهر ۱۳۸۸ ]

گلهای ایرانی تو دست یه گل ایرانی با سروصورت فرنگی خیلی به هم نمیان . این لباسا مال کاکتوسه نه گلهای رز(ولی خب این از هنر عکاسی شما کم نمی کنه).شعرش خیلی به دل ننشست.


mina [ ۰۹ مهر ۱۳۸۸ ]

این شعر رو دوست دارم.
ولی نباید درگیرش بود.


پاتریس [ ۰۵ مهر ۱۳۸۸ ]

گل فروش

گل فروش/
گلهایت را به من فروش/
می فروشی آنها را؟/
می خواهم همه را/
یک بغل گل داری/
چند می دهی آنها را؟/
دسته گلهایت به رنگ/
یکی زرد و
آن یکی سرخ قشنگ/

گل فروش/
گلهایت را به من ارزان مفروش/
قدر گلهایت را/
می دانی چند؟/
هیچ دانی/
که از گل زیباتر هم/
آیا هست؟/
دانی که گل زینت ذهن بشر است/
ارمغان شادی و نشاط خاطر است/

گل فروش/
گلهایت را به من فروش/
می خواهم همه را/
تا که ریزم بَر آب/
برد آنها را/
سوی یاری و دیاری/
گل فروش/
گلهایت را به من فروش/
تا زعطر و بویشان/
مست گردم/
پر گشایم تا طلوع/
تا خدا/
تا رهایی/
تا طلوع .


خدیجه نادری [ ۰۳ مهر ۱۳۸۸ ]

مثل همیشه تکان دهنده و تاثیر گذار..
مرسی...


حسن دهقانی [ ۰۳ مهر ۱۳۸۸ ]

خوشا به حال ما که پسرانمان گل می فرشند و دخترانمان خود!!!!!!!!
خوشا به حال ما که نمی توانیم معصومیت کوکان را درک کنیم!!!!!!
خوشا به حال آنها که به ما گل می فروشند تا از آنها عکسی بگیریم یا گزارشی بنویسیم!!!!!!!
خوشا به حال آنها و بدا به حال ماها


بابک خوشجان [ ۰۲ مهر ۱۳۸۸ ]

اولین روزی که عکس رو دیدم، می خواستم چیزی بنویسم در مورد، از حس کاملا مبهمی که داشتم، از نگاه عجیب این موجود. اما نتونستم، احساس کردم این عکس یه وابستگی بیش از حد به پیشامتن داره، پیشامتنی که به خاطر فکوس عکاس حذف شده، عکاس به یه برش کاملا محصور از واقعیت موجود در این عکس اکتفا کرده و ما رو در یک تعلیق رها کرده. رفتم، بدون اینکه نظری بگذارم. اما دوباره برگشتم. بازم همین اتفاق افتاد. خوب شاید دلیل برگشت دوباره ام اون روح سمجم باشه که باید پدیده ها رو بفهمم، یا حداقل سعی کنم بفهمم. این دفعه یه چیز عجیب فهمیدم. این عکس اصلا وابسته به پیشامتن نیست، چه اهمیتی داره که این پسر فقیره یا پولدار، یه پسرک گل فروشه یا یه نوجوون دختر باز، گلا رو داره می فروش، یا داره هدیه می بره. اصلا اینا به من ( به عنوان مخاطب این اثر ) چه ربطی داره ؟
یه چیز دیگه توی این عکس هست. یک حس پارادوکسیکال. پوششی که به گروه های خشنی مثل متال می خوره کنار یه دسته گل. اون موهای با فرم خاص، کنار اون نگاه غریب و اون عرق گردن.
فقط تماشا می کنم و به خودم نهیب می زنم که چرا همیشه دنبال سوژه های تراژیک می گردی ؟ مگه نمی دونی دوران رومانتیسیسم خیلی وقته که گذشته. چرا نمی تونی بدون قضاوت کردن در مورد اتفاق ها به دیدنشون بشینی.


امیر خان زاده [ ۰۲ مهر ۱۳۸۸ ]

در دستان بی پناهی ام چند گلی دارم هدیه اش کنم به تو /
در دلم بوستانی است اما /
بوستانی که رو به خرابی است /
گلهایش را چیده بودم که به تو هدیه کنم /
اما رفتی /
بی خبر رفتی و ...


محمد امین صالحی نژاد [ ۰۱ مهر ۱۳۸۸ ]

از بخت یاری ماست شاید ،
که آنچه می خواهیم ، یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد .


محمد امین صالحی نژاد [ ۰۱ مهر ۱۳۸۸ ]

پنجه در افکنده ایم با دست هایمان به جای رها شدن /
سنگین سنگین بر دوش می کشیم بار دیگران را به جای همراهی کردنشان/
عشق ما نیاز مند رهایی است نه تصاحب/
در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه


مرجان [ ۰۱ مهر ۱۳۸۸ ]

چه پسر بامزه ای است


ماه ونخل [ ۰۱ مهر ۱۳۸۸ ]

گلها اگر میان دستهای توباشند بی قیمتند/ مثل نگاه از چشمان تو/گل را به تو میدهم /تو هم نگاهت را به من بده/قبول کن /این معامله خوبی است


جلیل جعفری [ ۳۱ شهريور ۱۳۸۸ ]

نمی‌دانم درست است این مطلب را بگویم یا نه اما هر چه بیشتر در عکس‌های امین نظری دقیق می‌شوم بیشتر به این یقین می‌رسم که در عکس‌هایش شبح وجود دارد. این شبح همیشه و لزوما در پس زمینه اثر نیست بلکه گاهی خودش را محتوای غالب اثر می‌کند. توضیح‌اش کمی سخت است. شاید چیزی دوشادوش امین حرکت می‌کند. شاید هم اصلا بر دوش او نشسته است. این که امین از این قضیه خبر دارد یا نه مهم است چراکه به نظر می‌رسد جانش در خطر است. این شبح به نحوی درصدد انتقام گرفتن از او است و وای به روزی که دوربین امین به دست این شبح بیفتد! امین اگر خودکشی نکند حتما سر از تیمارستان در می‌آورد.


آرش سیف زاده [ ۳۰ شهريور ۱۳۸۸ ]

خسته ... آشفته ... تلاشگر ... ملغمه ایست ... تلاش قابل ارج است ... امین جان زیباست


مریم [ ۳۰ شهريور ۱۳۸۸ ]

من تمنا کردم/که تو با من باشی/تو به من گفتی-هرگز،هرگز/پاسخی سخت و درشت/و مرا غصه ی این هرگز کشت!


سارا حکمت [ ۲۹ شهريور ۱۳۸۸ ]

سرخی رنگ لبانت که روزی غنچه غنچه مرهمی بود بر زخم های من. با رفتن تو اکنون، تنها حسرتی بجای مانده شد بر دست های من.


شاگرد [ ۲۹ شهريور ۱۳۸۸ ]

نمی دانم چه بگویم!
راستش را بخواهی استاد نمی توانم چیزی بگویم!


امین روشن افشار [ ۲۹ شهريور ۱۳۸۸ ]

اگر دختره پس روسریش کو ؟ اگرم پسره پس چرا موهاش اینطوریه ؟ ماشالا زیر ابروهاش رو هم تمیز کرده.خلاصه ما که متوجه نشدیم جنسیت این گل فروش چیه ! شما متوجه شدید ؟ واقعا متوجه شدید ؟! از کجا ؟!


نوید ریحانی [ ۲۹ شهريور ۱۳۸۸ ]

یاد عکس اون دختره افتادم که باد توی موهاش میزد.....هم زیبا بود هم زمخت!
ایول


امیر کردونی [ ۲۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

من عرق روی گردنش رو دیدم و از این عکس خوشم اومد


افسانه باورصاد [ ۲۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

دست‌هاش هی زبرتر می‌شن، هی بزرگتر می‌شه، بزرگتر از خودش.


علیاری [ ۲۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

به چه می نگری؟ به راهِ رفته یا به کسی که رفته؟!که حتی......


hadis [ ۲۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

‫طفلکی.....


mary [ ۲۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

so meaningful look, so mature and ahead than his age. nice spot


محمدرضا دهداری [ ۲۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

سلام- این عکس خیلی به درد این روزهای ما ایرانی ها میخوره - آدم باید از سیاست فاصله بگیره دیگه.
.
.
.
.
.
.
.
.
به ما هم سر بزن


شفق [ ۲۸ شهريور ۱۳۸۸ ]

نگاه پر معنایی داره
و شعر بانو عالی


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
1990881