۰۶ تير ۱۳۸۸

آن روزهای خوب

آن روزها رفتند
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم سرشار
آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر
آن بام های بادبادکهای بازیگوش
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
"فروغ"

بارون [ ۲۵ بهمن ۱۳۹۱ ]

دوستت دارم
و نقطه ای در پایان سطر نمی گذارم
...


Dennis [ ۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ]

We need a lot more iinshgts like this!


شیرین [ ۱۱ آذر ۱۳۸۸ ]

کاش یادت نرود روی آن نقطه پررنگ بزرگ بین ناباوری آدم ها یک نفرمی خواهد با تو تنها باشد؛ نکند کنج هیاهو بروم از یادت ... !!!


حسن دهقانی [ ۰۳ مرداد ۱۳۸۸ ]

سلام امین جان
همیشه حس کنم/پشت دیوار کسی هست / که تو را می پاید/ مثل یک عکاس/ مثل یک مرد، شاید هم درخت /پشت این شاخه هاقلب ها می تپند/ احساس ها جاری می شوند / و زندگی با همه تلخی هابه تو می خندد/ سبز سبز مثل شاخه های سبز در عکس


صندوقچه [ ۲۵ تير ۱۳۸۸ ]

سوژه & اجرا و شعر بی نظیر بود مرسی


محمد باقر عسکرپور [ ۱۳ تير ۱۳۸۸ ]

امین...............
:-)
سپاس.


محمدمنصف [ ۱۲ تير ۱۳۸۸ ]

عکس خوبیست .متاسفم که به همین اکتفا می کنم .شاید حرفهای من هم در پشت شاخه ها پنهان شده باشد.


صمد [ ۱۰ تير ۱۳۸۸ ]

...ای دوست../
این روزها../
با هرکه دوست می شوم احساس می کنم../
آنقدر د وست بوده ایم که دیگر../
وقت خیانت است../

انبوه غم حریم و حرمت خود را../
از دست داده است../
دیریست هیچ کار ندارم../
مانند یک وزیر../

وقتی که هیچ کار نداری../
تو هیچ کاره ای../
من هیچ کاره ام : یعنی که شاعرم../
گیرم از این کنایه هیچ نفهمی...


مجید نیک نفس [ ۰۹ تير ۱۳۸۸ ]

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز./.

چه توان کرد که سعی من ودل باطل بود


دختر ایرونی [ ۰۸ تير ۱۳۸۸ ]

دوش حرم نفسهایت بادبان کشتی روحم را نوازش کرد، گرمای داشتنت فانوس نگاهم را روشن کرد و مرا رساند به امکان پیمودن راهی تا همیشه آرام تا همیشه آبی، راهی تا مقصود راهی تا معبود.....


مهدی طبیعت شناس [ ۰۸ تير ۱۳۸۸ ]

تو به من خندیدی../ و نمی دانستی../ من به چه دلهره از باغچه همسایه../ سیب را دزدیدم../ باغبان از پی من تند دوید../ سیب را دست تو دید../ غضب آلوده به من کرد نگاه../ سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک../ و تو رفتی و هنوز،../ سالها هست که در گوش من آرام، آرام../ خش خش گام تو تکرار کنان،../ میدهد آزارم../ و من اندیشه کنان../ غرق این پندارم../ که چرا، ../ - خانه کوچک ما../ سیب نداشت../


محمد امین صالحی نژاد [ ۰۸ تير ۱۳۸۸ ]

اگر عشق خود علت اصلی است/ چرا بحث معلول و علت کنیم؟/
بیایید تا عین عین‌القضات/ میان دل و دین قضاوت کنیم


افسانه سروقدی [ ۰۸ تير ۱۳۸۸ ]

بسیار زیباست...
از نوع ایرانیش که همه چیز در پستو باید نهان باشد...


علی پاداش [ ۰۸ تير ۱۳۸۸ ]

عجب بگم، بگم! بگم یا نگم!؟


امیر خان زاده [ ۰۸ تير ۱۳۸۸ ]

آنکه با زندگی میسازد زندگی را میبازد... با زندگی نساز...! زندگی را بساز...!


محمد نیک نهاد [ ۰۷ تير ۱۳۸۸ ]

همیشه در اتاق بغلی کسی هست.
پس
پاس بداریم لحظه های خوب با هم بودن را.


امین روشن افشار [ ۰۶ تير ۱۳۸۸ ]

شانس آوردید که پیر بودن مرد از دستهایش معلوم است وگرنه چه حالی میکردیم !
آقای جعفری هم با این سنشون!بزنم به تخته چه خوب جوون بودنشون رو حفظ کردن


سمیرا [ ۰۶ تير ۱۳۸۸ ]

یعنی دیگه بر نمیگردند؟


مهناز میناوند [ ۰۶ تير ۱۳۸۸ ]

چه عکس خوشگلی


جلیل جعفری [ ۰۶ تير ۱۳۸۸ ]

دور از چشم خدا؛ کاش می‌شد دور از چشم خدا در کوچه‌ باغ‌های وسوسه پرسه زد و از هر چه میوه ممنوعه خورد. کاش می‌شد دور از چشم خدا به اتاق‌های تاریک رفت و دست کشید بر هر چه حدس و گمان و احتمال. دور از چشم خدا؛ کاش می‌شد دور از چشم خدا گریخت به ناکجا‌آباد با هر که طوبا، با هر که اسما، با هر که هر کجا. آه! کاش می‌شد اندکی ـ آه فقط اندکی ـ دور از چشم خدا کاش می‌شد... آه!


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
1962783