۲۵ خرداد ۱۳۸۸

سفر به شهر مه گرفته

"آبشارهای شهر شوشتر در خوزستان"


این روزها و به ویژه شب ها که هم بیشتر با خودم هستم و هم تنهاتر، شب ها را تا نیمه به خواندن دست نوشته های همسرم می گذرانم. به خاطر می آورم زمانی را که علاقه مرا به عکاسی دید  لحظه ای از تشویق و تحسین و همراهی ام دست بر نداشت و همه خواسته هایش را قربانی علاقه من کرد تا دنیای شگفت انگیز اطراف ام را از پشت دریچه جادویی دوربین تجربه کنم.

دوربین ام راکه به سرقت بردند تمام جواهرات خود را برای خرید دوربینی جدید فروخت.از این همه فداکاری و لطف تنها چیزی که  نصیب اش شد چیزی نبود جز یک عمر دوری از خانواده اش و زندگی در غربت؛ این تمام چیزی بود که در مقابل ایثارش از من دریافت کرد بدون این که روزی لب به اعتراض باز کند.


...و از میان دست نوشته هایش:
«خواب دیدم که من و تو با قایق همیشه ایمن صداقت رفتیم به  آن شهر دور مه گرفته که همیشه می گفتی؛ همان شهری که شب را تا صبح می گریست و صبح حریر مه صورتش را می پوشاند.»


صبوری ات را ارج می گذارم و مرا ببخش که با روح همیشه پا درگریز من و بدون من ساعت ها را یکی یکی قاب می گیری.

Gustavo [ ۰۹ مرداد ۱۳۹۱ ]

I feel staisfied after reading that one.


حسین ذبیح نیا [ ۳۱ مرداد ۱۳۸۸ ]

آبشارهای کناری چشم را تا انتهای تصویر میکشاند و مه آلودگی بر زیبائی تصویر افزوده مرصی خسته نباشید


reza [ ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ ]

من بچه این شهرم الان چند روزیه که پل روی این رود خانه قرار داره نشست کرده و داره خراب میشه و اگه یه کاری نکنن آب دیگه به این قسمت نمی رسه و آبشارهای زیبا به چند تا طونل تبدیل می شوند.
لطفا مسولان بی مسولیت برای یک بار هم که شده در طول زندگی کاریتون یه فکری به حال این آثار تاریخی بکنین..........


مریم [ ۰۴ مرداد ۱۳۸۸ ]

سلام، عکس فوق العاده ای بود.شوشتر؛ یکی از شهرهای زیبا و مورد علاقه من...هیچ وقت اینجوری تو مه ندیده بودمش!


sahba [ ۲۴ تير ۱۳۸۸ ]

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند ......
امین جان !
با عکس وحرفت تازه ام کردی .درود برتو !
امیدوارم همواره در افسون گل سرخ شناور باشید


امیر کردونی [ ۰۹ تير ۱۳۸۸ ]

هیچ ندارم که به نامت کنم/ نه آسمان و /نه شعر و /نه حتی پری که از سینه ی گنجشک خوابهای کودکی ام کنده بودم./جیبهای کهنه را می کاوم/سوراخ ها و خاطرات...:/کمی خرده نان و چند دانه کشمش سبز و یک کف دست واژه ی تازه


هادی آبیار [ ۰۴ تير ۱۳۸۸ ]

امین ... امیدوارم قدر همسرت را بیشتر از اینها بدونی و می دونم که میدونی ...
موفق باشی


مهدی رضوی [ ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ ]

کادر بندی قابل تاملی داره. پرسپکتیو و فضای مه آلود رو دوست دارم.
ممنون


zahra hosseini [ ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ ]

عکس، حس خوبی داره. باید بابت داشتن این حس شگفت انگیز و زیباییش از همسر مهربونتون قدردانی بشه...


رضا قاسمی زرنوشه [ ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ ]

سلام،
کارتون قابل تحسینه و بسیار احساسی
متن زیباتون هم خیلی دلنشین ترش کرده
ولی نگفتی کجاست؟


سمیرا [ ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ ]

واقعا عکس فوق العاده ای بود
لذت بردم


حسن دهقانی [ ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ ]

سلام امین جان:

آن قایق و آن آب روان، تو رامی خوانند/ همسرت را، زندگی را/ آن قایق را باید انداخت به آب/ و پرواز کرد تااوج / تا خدا/ تا آنجایی که چشمی نگاه دو عاشق، دو پرنده، دو شیدا،دور دست ها را می بینند/ تا رودهای بزرگ تا دریاها تا اقیانوس ها/و چه زیباست این آب/ این زلالی بی همتا /مثل چشمان تو و قلب مهربان نازنینی که تو را می خواهد/
اگر در همه دنیا یک جمله زیبا باشد می خواهم آن را تقدیم به نازنینی چون تو و همسر مهربانت کنم/
اگر صخره و سنگ تو مسیر رودخونه ی زندگی آدم نباشه ، صدای آب اصلا قشنگ نیست.!!


milad [ ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ ]

سلام امین جان:
تبریک منو پذیرا باش به خاطر جایزه اخیرت و خیلی خوشحالم میبینم از زندگیت لذت میبری امیدوارم همیشه سبز خرم پایدار و استوار در کنار خانوادت به دور از هیاهوی دنیا به کار خودت که میدونم چقدر دوسش داری ادامه بدی و زندگی خوبی داشته باشی


محمد امین صالحی ن‍ژاد [ ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ ]

تو به من خندیدی../

و نمی دانستی../

من به چه دلهره از باغچه همسایه../

سیب را دزدیدم../

باغبان از پی من تند دوید../

سیب را دست تو دید../

غضب آلوده به من کرد نگاه../

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک../

و تو رفتی و هنوز،../

سالها هست که در گوش من آرام، آرام../

خش خش گام تو تکرار کنان،../

میدهد آزارم../

و من اندیشه کنان../

غرق این پندارم../

که چرا، ../

- خانه کوچک ما../

سیب نداشت../


الهه [ ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ ]

این عکس و این نوشته خیلی خیلی قشنگه،
خیلی تاثیر گذار. شاید از همه عکس ها و نوشته هایی تو این سایت دیدیم زیبا تره.
بهتون تبریک می گم که یکی از بهترین زنهای این سرزمین همسرتونه. گذشتها و محبتهای یک زن یا یک مادر رو نمی شه جبران کرد، اصلا اون خودش هم این انتظار رو نداره، همین که شما متوجه گذشتها و محبتهاش باشید کافیه. این که بدونید این کاری که کرد گذشت بود وظیفه اش نبود حتی اگر هر روز داره این کار رو انجام می ده.


علیاری [ ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ ]

گر جواهراتش را فروخت جواهرات ولحظه های بسیار ارزشمند تری را به دست آورد که...واقعا باورم نمیشه این عکس از مناظر خوزستان باشه!بس که زیباست کاش میشد تمام زشتی ها،کمبودها ونقصان های خوزستان را از دریچه دوربین شما نگاه کرد بلکه کمی تسکین پیدا کنیم براین همه درد!!اما افسوس که.........!!!


مهین دوات‌گر [ ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ ]

عکس و همه‌ی حس و حالی که می‌دهد و نوشته‌هایی که کامل‌اش می‌کند، شادی ِ غم‌انگیزی برمی‌انگیزاند و می‌انگیزاند که برآیم و چیزکی بنویسم و بنویسم که صمیمانه صمیمیت‌تان را خجسته باد می‌گویم و ژرفنایی برایش و برایتان دست به دعا می‌برم و می‌بردم این عکس و خط ِلطیف همسرتان به جایی که ماه است و مه است و نسیم است و اندوهی عزیز از جنس بودن و بودنی که سبکی‌اش تحمل ناپذیر اما خوب‌جوری عزیز است و حالی به من می‌دهد مثل شادی برآمده از کنار تماشای دو کبوتر سپید و ساده. و ساده اشک شوق می چکاندم بالاتر از وسعت آن پهنه‌ی مه‌آلود ِ آن شهر دور که تا صبح می‌گریست. صفای‌تان همیشگی باد.


جلیل جعفری [ ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ ]

قشنگیش به همینه. این که مرد سر به هوا باشه. این که زنش مواظبش باشه. این که مرد حماقت کنه. این که زنش جبران کنه. اینایی که می‌گم تقسیم‌بندی وظایف زن و مرد نیست. مرد یکی رو می‌خواد که مواظبش باشه. حتی یه وقتایی گوشش رو بگیر و بپیچونه. مرد باید گند بزنه. مرد باید خراب کنه. زن باید جور بکشه. زن باید درستش کنه. یه جور کشمکش. لذتی داره به جان‌ خودم. هم زن لذت می‌بره. هم مرد. کاش می‌شد جابه‌جا شد تا از هر دو موقعیت لذت برد. مرد خیلی مرتب و منظم لج زن رو درمیاره. زن بی‌خیال حوصله مرد رو سر می‌بره. زن تحمل بار منت مرد رو نداره. مرد عشق می‌کنه مدیون زن باشه. مردها هیچ وقت بزرگ نمی‌شن. زن‌ها از همان بچگی می‌فهمن. خیلی چیزها رو می‌فهمن. البته اونا هم بزرگ نمی‌شن اما عقلشون به جاهایی می‌رسه که عقل مردها نمی‌رسه. یعنی نمی‌خوان که برسه. کاش هیچ وقت نرسه. کاش.


عالیوند [ ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ ]

باورش سخته این نوشته‌های لطیف کار دست همونه که عکس قبلی را گرفته... ممنون


محدثه [ ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ ]

سلام
زیبا!زیبا!زیبا!
فقط یه سوال؟؟؟ این جا کجاست؟من تا حالا اینجا رو از نزدیک ندیدم.
در ضمن هزار درود بر اندیشه سبز همسرتان وتمام زنان این دیار.


هاجر [ ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ ]

سلام و سپاس...
زنده باد همسر همیشه همراه امین نظری !
چقدر خوبه خواب آدم رنگی باشه!اینجوری!


محمد نیک نهاد [ ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ ]

کشتی این شهر چرا به گل نشسته ؟
من چنین تصویری از این شهر در ذهنم ندارم.
چه بی برکت شده آب این شهر.
مثل روزگار کویری ما .


mary [ ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ ]

This is the most effetive and romantic work ever I have seen from you. This is a true excellent piece of art, congratulations to you and your beautiful wife.


نوید ریحانی [ ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ ]

عکس که مثل همیشه عالیه. مخصوصا که این منظره رو با قایق تا حالا ندیده بودم! ....ولی نوشته هات هم امروز به خوبیه عکسته!... روز زن رو به خانم فرهیخته ات تبریک میگم.


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2499258