مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت               شب چرائی گفت و خواب از سر گرفت

       مرغ،وائی کرد، پر بگشود و بست             راه شب نشناخت،در ظلمت نشست

       من همان مرغم،به ظلمت باژگون             نغمه اش وای،آبخوردش جوی خون.

       دانه اش در دام تزویر فلک                       لانه بر گهوارۀ جنبان شک.

       لانه می جنبد وزاو ارکان مرغ                   جیغ جیغش می خراشد جان مرغ

       گاه بالی می زند در قعر آن                       گاه وائی می کشد از سوز جان.


       "احمدشاملو"

Rosa [ ۰۱ بهمن ۱۳۹۱ ]

Smart thiknnig - a clever way of looking at it.


Chichi [ ۰۱ بهمن ۱۳۹۱ ]

I'm not wtorhy to be in the same forum. ROTFL


مهسا [ ۰۶ مهر ۱۳۸۸ ]

خیلی نامردیه....زورش به اونا رسیده؟؟؟؟!!!!:(:(:(:(


حیدر [ ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ ]

هرچی هست، به هر حال دنیا اینجور نمی مونه


وحیده عسکری [ ۰۶ مرداد ۱۳۸۸ ]

عکس وحشتناکیه چقدر قساوت


بانوی غم [ ۰۲ مرداد ۱۳۸۸ ]

وای خدا عجب عکسی :(((
کلی ناراحت کننده است این عکس
کاش می برید چاقویی دستی را که چاقو بر دست دارد


علیاری [ ۲۷ خرداد ۱۳۸۸ ]

واقعا در تضاد خون بیداد آغشته به دستای صیاد و کوچکی،ترس وهراس و((مظلومیت پرنده ها)) موندم!!!


امیر [ ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ ]

چه آسان جان می گیرند و نفس ها در سینه خفه می کنند
این نه سرونوشت چند پرنده که سرنوشت همه ما ست
دشنه باد سخت روزگار مجال از صیاد بریده و او در حیات وحش زندگی لاجرم سر پرنده در دست می گیرد و غذای جانش می کند غافل از این که در پس سینه هر که خالقش آفریده نفسی است که از برای همین زندگی می تپد
می گیرند نفس آدمها را
می گیرند نفس پرندگان را
زمانی در قفسشان می کردند تا صدای جیک جیکشان را بشنون
گاهی از روی احساس و دلرحمی رهایشان می سازند از قفس
و در این حیات وحش می برند سر از بدن جدای می کنند بی مهابا.


سحر سعادتی [ ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ ]

این عکس پیام داره چرا پیامشو نمیگیرید؟نمیفهمید؟


مهین دوات‌گر [ ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ ]

در همه‌جا چیزی به‌دست همسایه‌اش نابود می‌شود..


وال [ ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ]

آن چه هاجر گفت را دوباره بخوان جای حرف من!

بدجنس بودنت را در عکاسی دوست دارم ، ولی این فراتر از بدجنسی است! هم عکس هم سوژه!

بگذریم که سالهاست مرغ و گاو و گوسفند می خوریم و ککمان نگزید و این چند گنجشک شده آیینه دق ما ! بگذریم که چه قدر نخورده حیوان بی زبان کشتیم حتی! بگذریم که چقدر آدم می میرد و .. !


راحله [ ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ]

وحشتناکه،
آخه چطور میتونن این همه بی رحم باشن؟؟؟؟؟


محمد امین صالحی نژاد [ ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ]

پرنده هم که باشی

روزی آسمان را

تمام می کنی


هادی آبیار [ ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ ]

پسر عموی من 2 تا تفنگ ساچمه ای داشت ، شماره پنج و نیم را من برداشتم چون دقتش خیلی بالا بود . سعادت آباد بودم میدان کاج به طرف میدان سرو ... چند گنجشک روی کابل برق نشسته بود . من هدف گرفتم زدم وسط سینه اون طفل معصومی . یک هو چشماشو باز کرد و بست و از بالا سقوط کرد افتاد پایین . همین باز کردن و بستن چشمهاش عذابی بود برای من . 2 روز دپرس شده بودم . خیلی ناراحت کننده بود زبون بسته را بی جهت کشتن . دیگه از اون غلطا نکردم ...
امین عجب خاطره ای واست تعریف کردم


هاجر [ ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ ]

دست می گرفتید! پر می گرفتید ! مچ می گرفتید! فقط عکس نمی گرفتید، همین یک بار !
با یک چاقو صفت ِ صیاد زاده همراه نمی شدید !
مشرک شدید آقا! خالق این صحنه دو تاست!
باید تا حالا دوربین تان دق کرده باشد وگرنه...!


جاوید تفضلی [ ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ ]

این بدترین عکسی بود که تو این یکی دو سال دیدم .امین جان از تو بعیده همچین عکسی بگیری...


مهدی [ ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ ]

ایول داش امین
عکس خشن مشن میگیری
بابا تو برو دنبال همون سله شکنی بهتره کار به سربریدنا نداشته باش


mary [ ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ ]

this is unbelievable, i touched my heart


محمد نیک نهاد [ ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ ]

حتی آنکس هم که دیده نمیشود
گردنی برای بریده شدن دارد.


میلاد [ ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ ]

به دنبال چه میگردی . . . .


علی [ ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ ]

این عکس که دیدم یاد ایران افتادم که 60 درصد جمعیت جوانه و دست آدم زورگو افتاده!


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2517330