۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸

مثل چشمه مثل رود

شیما عباس زاده [ ۲۱ فروردين ۱۳۸۹ ]

دلم برای ساحل کرخه در عصرهای داغ تابستان تنگ شده...
بزودی روزی فرا خواهد رسید که اسم نظری به عنوان چهره ماندگار در هنر عکاسی ثبت شود اما بهتر است او چنین روزی را نبیند زیرا در این صورت خلاقیت در او از بین خواهد رفت.


راز پنهان [ ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ ]

سلام من هر از گاهی به وبلاگ شما سر می زنم باید بگم که عکس هاتون فوق العاده است. از عکاسی اطلاعی ندارم اما اولین باره که دارم پای یه عکس گریه می کنم ... نمی دونم چرا ...موفق باشید و پیروز!


mary [ ۱۶ خرداد ۱۳۸۸ ]

This is just soooo beautiful and live. full of happiness, freedom, and joy. great spot


علیاری [ ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

عمق و وسعت دریا را مبهوت شوم یا عمق و فراخی وجود کودکان که در چابکیشان خلاصه و شاید گم شده باشد....


امیر کردونی [ ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

سپاس.
این روزها گویا حرف زدن در مورد عکس های شما سخت شده که فکر کنم به دلیل حرکت کردن سواد عکاسی من باشه!!! تکه های زندگی چیزیه که ثبت کردنشون بیش از اونیکه به سواد بصری و از این حرفا نیاز داشته باشه به دل های بینا نیاز داره. این هم تکه ای دیگره از زندگی
این نظر من بود


سکوت عکس [ ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

ثبت زیبایی بود.
مثل همیشه دوست داشتنی بود..و شیطنتی که توی عکس خود نمائی می کنه..حالتی از ترس و دویدن-و یا فرار از اتفاقی که افتاده..
وسایلی که توی دستاشونه به حس عکس کمک کرده..
ترکیبندی عالی داره..خوب دیگه جناب نظری استاد اینطور عکس هاهستند..
موفق باشید.


رضا [ ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

به کجا می گریزی؟! زندگی همه جا هست! غرق می شویم آخر! فراری نیست!


هاجر [ ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

سلام و سپاس...

همسرم شعر را به نفع زندگی کنار گذاشته.معتقد است به زودی می فهمم-خوشحالم که نمی گوید حالا مانده تا بفهمم- شعر در مقایسه با –شدیدن تاکید می کند در مقایسه با -واقعیت زندگی توهمی بیش نیست گاهی اصلن هیچ هم نیست... بعد تو فکرش را بکن، یکی که این روزها به جای به فکر زندگی بودن ،زندگیش شده از این بحث های توهمی با شریک زندگی کردن سری به فتوبلاگ امین نظری بزند و با تصویری روبه رو شود که همیشه ی خدا، ما را در – ببخشید- خماری نصف دیگر عکس میگذارد؛بعد هم رد پای شاعری را ببیند که به قول خودش کروکودیلی است در رباعی... یک دادگاه خانواده معرفی کنید ببینم توهم به استقبال واقعیت آمده،یا واقعیتی از واقعیتی یاد کرده یا ...اصلن مهم نیست چه اتفاقی افتاده؟!!!


جلیل جعفری [ ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

قبول دارم. این اواخر نسبت به عکس‌های امین نظری کم لطف و بی‌توجه شده‌ام که البته علت‌هایی دارد که فکر نمی‌کنم برای کسی ـ از جمله خودم!!! ـ دانستن‌اش جالب باشد../

حالا مگر من کی هستم و چه کاره‌ام که فکر می‌کنم باید شرح و روایت برای عکس و مشخصا عکس‌های امین نظری بنویسم و دیگران بخوانند، بماند اما؛ وقتی گلایه می‌شنوی که دیگر یادی از ما نمی‌کنی و از وقتی وبلاگ راه‌انداخته‌ای کم‌تر به ما سر می‌زنی و حتی دیگر چیزکی نمی‌نویسی چه می‌توانم گفت؟

جز این که بگویم هر بار عکسی می‌بینم و دست و دل‌‌ام می‌رود که مطلبی برایش بنویسم، مجبور می‌شوم به پس و پشت زندگی‌‌ام سرک بکشم و خودم را تند تند شخم بزنم و از آن لایه‌های زیرین پاره‌هایی از خودم را بیاورم و بچسبانم پای عکس و گذشته‌ام را لخت و عور مقابل دیده‌گان همه قرار دهم../

از حال بگویم؟ کدام حال!؟ حالی اگر بود همین جا دست به نقد اعتراف نمی‌کردم که دیگر از برخی عکس‌های امین نظری بنا بر خاصیت افشاگرانه‌‌شان می‌ترسم؛ به شدت می‌ترسم. از شما چه پنهان، من از خود امین هم می‌ترسم. حس می‌کنم چیزهایی از من می‌داند که نباید بداند. به زودی هشدارهای لازم را به او خواهم داد. شاید حتی کار به تهدید بکشد. خدا را چه دیده‌اید!


جلیل صفربیگی [ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

سلام.عکس ها فوق العاده اند .دست مریزاد


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2517306