۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۸

دستم را بگیر

چه مدت لازم بوده تا کلمه عفو بر زبان جاری شود

تا حرکتی اعتماد انگیز انجام گیرد

بیا تا جبران محبت های نا کرده کنیم

بیا آغاز کنیم

فرصتی گران را به دشمن خویی از کف داده ایم

وکسی نمی داند چقدر فرصت باقی است

تا جبران گذشته کنیم

دستم را بگیر

(مارگوت بیکل ترجمه شاملو)

راحله [ ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ ]

دستت را به من بده/
نامت را به من بگو/
قلبت را به من بده/
حرفت را به من بگو/



من ریشه های تو را دریافته ام....... با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام/

و دست هایت با دستان من آشناست./
چقدر این عکس قشنگه و حس خوبی به من میده!l


سید مرتضی [ ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

چه شوقی ، کافیه فقط یه لحظه خودمون رو توی این سن ببینیم همه چیز رو درک میکنیم ...


همسفر [ ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

باز هم مثل همیشه زیبا و ماندگار .
و ناگهان چه زود دیر می‌شود ...


امیرحسین حیدری [ ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

سلام
عکس فوق العاده ای است که بیننده را به فکر فرو می برد.
موفق باشید.


روستایی [ ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

دنگ...دنگ... /
ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ.../
زهر این فکر که این دم گذر است.../
می شود نقش به دیوار رگ هستی من.../
لحظه ام پر شده از لذت../
یا به زنگار غمی الوده است.../
لیک چون باید این دم گذرد.../
پس اگر می گر یم.../
گر یه ام بی ثمر است.../
و اگر می خندم.../
خنده ام بیهوده است.../
دنگ...دنگ..../
لحظه ها میگذرد .../
انچه بگذشت نمی اید باز .../
قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد اغاز.........سپهری.../
مثل همیشه عالی و تاثیر گذار........


سکوت عکس [ ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

ممنونم عکس فوق العاده ای بود..


عباس منجمی گیلانی [ ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

سلام
عکس زیبایی است و تضاد پیری و جوانی و گذر ایام به خوبی نشان داده شده است.
حتی رنگی بودن عکس به اصل موضوع نیز ضربه نزده است. و برخلاف قاعده کار که معمولا این موضوع ها در عکس های سیاه و سفید بهتر پیام را به مخاطب می رساند می توانم بگویم که این بار رنگی بودن اثر به ارسال بهتر پیام به مخاطب کمک کرده است.
موفق باشید.


هاجر [ ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

بابا که آب می داد فقط / وسعش که می رسید نان /من هم برای درمان این فهم کوتوله/روی چهارپایه ای لرزان رفتم /هر پایه به سویی/دارم تمام می شوم ها! /بلند شو بایست ! می خواهم تکیه کنم ... /
سلام و سپاس... ./
شگفتا !شکار لحظه !شگفتا ! نگاه شما همان لحظه نیازمندی دست چپ را بیشتر دیده است .این از آن عکس هاست که روح آدم را - معلوم نیست تشنه یا سیراب - سر می برد!


امیر کردونی [ ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

بسیار زیباست فقط همین و می تونم بگم
مرسی


هادی [ ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

فکر کردم این عکسو قبلا کار کردی کل آرشیوتو دوباره زیر و رو کردم کلی خاطره تازه شد
با این حال باید بگم خوردی به پیسی!!!
قدیمی!!!!
این عکس که مال زمان نادر شاه افشاره!!!!


آرش [ ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

امین جان... همیشه ، عکسهای زیبایت را می بینم ... به عرفان سلام برسون


مسافر [ ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

سلام
انتخاب زیبایی بود
شعر را می گم
عکس را هم
دلم از خنده اش گرفت


علی پاداش [ ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

واقعا عکس حرفه ای اینجاست که معلوم می شه عکاس حرفه‌ای چطور عکس می گیره

آقا ببخشید من از خود بیخود شدم

نمی دونم چی بگم فقط می گم دستت درد نکنه همین


جلیل جعفری [ ۰۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ]

از قضا این شعر مدت‌ها است در ذهن‌ام پیچ و تاب می‌خورد اما نمی‌دانستم با چنین تصویری می‌تواند این قدر خوش بنشیند. اشک‌ام درآمد.


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی : Security Code :
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
2540019