مجتبی گهستونی [ ۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ]

با سلام. همیشه عکس هایت زیباست. به امید روزی که عکس هایت را در گالری های معتبر مشاهده کنیم . اما ای کاش در خبرگزاری ایسنا یک بخش هم به عکس های غیر خبری خود اختصاص می دادی.


عکس ها و خبرها [ ۱۵ مرداد ۱۳۸۶ ]

سلام
عکس زیبایی است. موفق باشید. بدرود.


دارا [ ۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ]

بازم زیباست ، همین !!!!


مریم مجد [ ۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ]

سلام و خسته نباشید!
خواستم بگم،متاسفانه كسی بخاطر شباهت فامیلی یا هر چی دیگر،با فامیلی مجد برای دوستان عكاس كامنت میگذاردظاهرا كامنتهای مسخره ای از جانب این فرد گذاشته شده،كه اصلا منطقی نیست!در نتیجه به پیشنهاد دوستان عكاس مبنی بر این مساله،خواستم به دوستان اعلام كنم كه این فرد،بنده نیستم!!!و سوء تفاهم پیش آمده را اعلام كنم.
امیدوارم این آقا یا خانم!حداقل اسم كوچكشان را بنویسند تا سوء تفاهمی پیش نیاد!


آریان [ ۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ]

من معنی اون سنگ و لوله رو که کلی از فضای عکس رو اشغال کرده و ارتباطش با آزادی رو نفهمیدم. ولی شکار لحظه های خوبی داشتی


هادی جعفرزاده [ ۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ]

پرید از جان پناهش مرغک معصوم.

درین معصوم شهر شوم.

پرید، اما کجا باید فرود آید؟

نشست آنجا که برجی بود خورده بآسمان پیوند.

در آن مردی، دو چشمش چون دو کاسه ی زهر.

به دست اندرش رودی بود، و با رودش سرودی چند.

خوش آمد گفت درد آلود و با گرمی

به چشمش قطره های اشک نیز از درد می گفتند.

ولی زود از لبش جوشید با لبخند ها، تزویر،

تفو بر آن لب و لبخند!


پرید، اما دگر آیا کجا باید فرود آید؟


نشست آنجا که مرغی بود غمگین بر درختی لخت.

سری در زیر بال و جلوه ای شوریده رنگ، اما،

چه داند تنگدل مرغک؟

عقابی پیر شاید بود و در خاطر خیال دیگری می پخت.

پرید آنجا، نشست اینجا، ولی هر جا که می گردد،

غبار و آتش و دود است.

نگفتندش کجا باید فرود آید.

همه درهای قصر قصه های شاد مسدود است.

دلش می ترکد از شکوای آن گوهر که دارد چون صدف با خویش.

دلش می ترکد از این تنگنای شوم بی پر تشویش.



چه گوید؛ با که گوید، آه،

کز آن پرواز بی حاصل درین ویرانه مسموم،

-چو دوزخ شش جهت را چهار عنصر آتش و آتش-

همه پرهای پاکش سوخت.

کجا باید فرود آید، پریشان مرغک معصوم؟




(بخشی از شعر پرنده ای در دوزخ م. امید {مهدی اخوان ثالث})


عباس علیزاده [ ۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ]

سلام امین جان. بسیار عالیست. آقا گاهی یه سری هم به ما بزنین.


میلاد [ ۰۹ مرداد ۱۳۸۶ ]

سلام امین جان . عالیست . دید فوق العاده ای داری شکی درش نیست


سمیرا [ ۰۹ مرداد ۱۳۸۶ ]

رهایم کن از این زندان تنهایی


2467157