باز در نسیم، خانه می‌كنم
دیدن تو را بهانه كنم
می‌روم به باغ استعاره‌ها
گیسوی خیال شانه می‌كنم
تو بهار روشن دل منی
من برای تو جوانه می‌كنم
گیسوان پیچ‌پیچ عقده‌هاست
آنچه در خیال شانه می‌كنم
می‌برم ز باغ شعر واژه‌ها
قصة تو را ترانه می‌كنم
التهابم از حضور گرم توست
آفتاب را بهانه می‌كنم .

ساز بارون [ ۲۲ خرداد ۱۳۸۶ ]

من از کجا به اینجا سر در آوردم خدا می دونه .گمونم از هفتان درسته ؟


مریم [ ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۶ ]

چادر چتر خوبیه برای محافظت از نور خورشید


صادق [ ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۶ ]

سلام امین عزیزم
سرشار از احساس و زیبایی بود این عکس
ضد نوری که فقط ضدنور نبود!
قهوه ای سوخته توی چادر این خانم آدم رو دیوونه می کنه به خدا!


مجد [ ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۶ ]

به تعبیر "فردوسی": چو روشن شد آن چادر مشک رنگ
سپیده بدو اندر آویخت چنگ
یا به تعبیر"فروغ فرخ زاد":
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگـر چگـونه عشـق ترا آرزو كنـم
امیدوارم همواره پویا و فعال باشی!


ذاكری [ ۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۶ ]

بسیار زیباست. هم عكس هم طبیعت خدا و هم مخلوقات خدا...
استاد عالیست...


هادی جعفرزاده [ ۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۶ ]

با نظری كه آقای جعفری دادن من هیچ حرفی برای گفتن ندارم.........


جلیل جعفری [ ۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۶ ]


یه نظر حلاله دختر، دیگه اون چادر رو بردار!


2203138